

سلام
امروز اصلا رو مود خوبی نبودم و تصمیم گرفتم وان رو پر کنم و نمک سنگ بریزم و برم داخلش یک مدتی دراز بکشم که آرامش پیدا کنم. یک ساعت داخل وان خوابیدم و فکر می کردم من تجربه تو خونه ماندن را داشتم به دلیل اینکه یک سال در رختخواب بودم و فقط از طریق یک پنجره با بیرون ارتباط داشتم اما هر روز تعداد زیاد دوستانم می آمدم به سر می زدند و نمی گذاشتن تنها باشم چون تصادف کرده بودم و از ناحیه پا اسیب زیادی دیده بودم و تازه بعد ۸ ماه با ویلچر و عصا شروع کردم بلند شدن اما این تنهایی خیلی عجیبه خودت بودی خودت .

از چشمانم بی اختیار اشک می امد از خودم میپرسیدم چرا گریه می کنی جوابی نداشتم فقط سوالم این بود در تمام طول جوانی نوجوانی بزرگی امتحان های بسیار بسیار سخت را پاس کردم و هر کدام تجربه بود برایم اما امروز این تجربه چی رو به من میخواد یاد بدهد فهمیدم خودم فقط خودم به خودم بیایم بعد که کمی آرام تر شدم بلند شدم و از خودم تشکر کردم به خاطر استقامتم .
کلاس کامپیوتر را شروع کردم با خانم داداشی وقتی چیزهای جدید یاد می گیرم خیلی خوشحال می شوم که همه چیزهای جدید در مورد اینترنت را می دانم و او به من می گوید بهترین استفاده از اینترنت را شما می کنید.
امروز نهار عدس پلو از رستوران ایرانی پگاه برایم اورد عالی بود مرسی دخختر خوشگلم ناهارم خوردم.
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

