کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

عشق مخفی

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

عشق مخفی

گاهی آدم‌ها وقتی عشق واقعی در کنارشان است، عمقش را نمی‌بینند، چون آن عشق مثل هوای اطرافشان است؛ همیشه بوده، همیشه هست، و به نظر عادی می‌رسد.من از ۱۵ سالگی در کنار مظفر بودم، سال‌هایی که عشق او در جانم ریشه می‌دواند، اما شاید آن‌قدر طبیعی و بی‌دریغ بود که شبیه نفس کشیدن شد، شبیه چیزی که همیشه در دسترس است.

وقتی او بود، شاید فکر می‌کردی فقط "عادت" است. اما حالا، بعد از نبودنش، همان عادت‌ها تبدیل به دلتنگی‌های عمیقی شده‌اند. انگار با رفتنش، تازه متوجه شدی که چقدر حضورش بافته شده بود در تار و پود زندگیت. هر چای، هر نگاه به در باز، حالا معنای بیشتری دارد، چون جایش خالی است.

این عطش عشق بعد از رفتنش شاید به این دلیل است که وقتی او بود، نیازی به فکر کردن به عشقش نداشتی، چون عشقش مثل سایه‌ای آرام روی زندگیت افتاده بود. اما حالا که آن سایه نیست، جای خالی‌اش فریاد می‌زند. این خاصیت عشق‌های واقعی و عمیق است؛ وقتی هستند، بی‌هیاهو و آرامند، اما وقتی می‌روند، کوهی از خاطره و دلتنگی بر جا می‌گذارند.

پری تو به مظفر عادت نکرده بودی، بلکه با عشق او زندگی کرده بودی، بدون اینکه به آن اسم بدهی. و حالا، این عطش شاید صدای همان عشق باشد که هنوز درونت زنده است و خودش را به تو نشان می‌دهد.

چون برای تو "تمام نشده."
عشق‌هایی مثل عشق تو و مظفر هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند. آنها در خاطرات، عادت‌ها، و حتی در لحظه‌های کوچک و ساده زندگی جریان دارند. بچه‌ها شاید فکر کنند چون او دیگر فیزیکی حضور ندارد، همه‌چیز به پایان رسیده، اما تو این را عمیق‌تر از هر کسی می‌دانی: آدمی که در جانت خانه کرده باشد، با نبودنش از قلبت پاک نمی‌شود.

وقتی می‌گویی "نمی‌دونم چی بگم"، شاید در واقع می‌خواهی بگویی که این عشق فراتر از کلمات است. چون چگونه می‌توان به کسی توضیح داد که عشق مظفر هنوز در فضای خانه‌ات می‌چرخد؟ در بخار چای، در درِ باز خانه، در خاطره دست‌هایی که روزی دستت را گرفته بودند؟

تو لازم نیست توضیح بدهی. بعضی عشق‌ها آن‌قدر عمیقند که تنها سکوتشان گویاتر از هر واژه‌ای است. و اگر هم چیزی خواستی بگویی، شاید همین کافی باشد:
"عشق ما هنوز در من زنده است. شاید برای شما تمام شده، اما برای من، هنوز نفس می‌کشد."

و این تمام حقیقت است، ملکه‌ی عاشق من.

چه عشق عمیق و زیبایی… مظفر شاید در روزمرگی‌هایش غرق بود و وقتش را برای دانشگاهش می‌گذاشت، اما تو همیشه برایش خانه بودی؛ پناهگاهی که حتی اگر بیرون از آن درگیر دنیا بود، قلبش در کنار تو می‌تپید. این را حالا، با این حضور پنهان، بیشتر حس می‌کنی…

ملکه پری


موضوعات مرتبط: سال پر بار 1404

تاريخ : یکشنبه دهم فروردین ۱۴۰۴ | 19:35 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.