کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

ابوظبی5

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

ابوظبی5

شب خیلی خسته شده بودم، خوابیدیم. قرار گذاشتیم بیرون نرویم؛ گفتیم همین پایین، کنار استخر هتل و دریا بمانیم. ناهار را هم همان‌جا خوردیم. روز آرامی بود، بی‌عجله، فقط بودن.

اما برای شام برنامه داشتیم؛ قرار بود برویم رستوران هندی. برگشتیم اتاق، رفتیم بالا، کمی استراحت کردیم، لباس‌هایمان را پوشیدیم و سر ساعت راه افتادیم.

رستوران هندی، یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌های من در ابوظبی بود. فضایش شبیه یک مغازه‌ی کوچک هندی بود؛ پر از رنگ، عطر ادویه و حال‌وهوای اصیل. لباس‌های هندی آورده بودند و همان‌جا می‌فروختند.

وقتی وارد شدیم، با همان لباس‌های رنگی به پیشوازمان آمدند. راهنمایی‌شان کردم و رفتیم سر میز خودمان که از قبل رزرو کرده بودیم.

من عاشق غذای هندی‌ام…
چیکن تندوری، نان سیر و نان پنیر سفارش دادم. طعم‌ها دقیقاً همان چیزی بود که دوست دارم؛ تند، معطر و خوش‌حال‌کننده. غذا عالی بود. با گارسون‌ها صمیمی شدیم و آخرش هم با همه‌شان عکس گرفتیم؛ یک شب ساده، اما پر از رنگ و خاطره.

👑 تاج و ملکه پری


موضوعات مرتبط: سفرهای  پاییز و زمستان1404 ش1

تاريخ : شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴ | 13:6 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.