
سلام
شب قبل از آزاد شدن از قرنطینه انقدر نگران بودن و دلتنگ می ترسیدم فردا انها اجازه ندهند بروم خانه اما به خودم می گفتم نه وسایلم رو جمع کردم و مهمترین بخش و سایل کارم. کامپیوتر .زبانم را جمع کردم بعد رفتم حموم و دوش گرفتم و با تمام وسایل اتاق خداحافظی کردم و گفتم ممنون که روزهای سخت منو تحمل کردید خنده هایم و گریه هایم در اینجا را تحمل کردید.
از چهار دیوار که باهاشون حرف می زدمو همچنین آیینه های قدی که همه جا بود و من عاشق ایینه هستم بابت تمام ان روزها و خدا رو شکر کردم و رفتم تو رختخواب و تا ۴ صبح سریال نگاه کردم و خوابم نبرد و نگران فردا بودم که فردا چی پیش میاد.
پگاه ساعت ۸ صبح زنگ زد و گفت بیدار شدی مامان گفتم لباسهایم را پوشیدم و منتظرم تا بیایند دنبالم .
در آیننه به خودم نگاه کردم تک تک آیینه ها رو ازشون تشکر کردم از مبلی که نشسته و هر شب به کل سی سی زل می زدم و نهار و شام می خوردم و به خودم می گفتم بهترین رستوران دنیا الان من داخلش نشسته ام.
و تلویزیون نگاه می کردم روی صندلی نشستم مطلب می نویسم و تمام مدت لذتم نوشتنم بود .
مثل همیشه تو زندگیم نوشتن یکی از چیزهایی که همیشه با هم بوده قلم و دفتر من عاشقشان هستم همچنین لپ تاپ و آیپد و موبایل کمک کردند و همچنین معلمان برایم زحمت کشیدند .
دیدم از پایین زنگ زدند که آماده باشی میام دنبالتون دو نفر از لابی هتل اومدم به طرف اتاقم وسایل را برایمان گرفتن و راهنمایی ام کردن به طرف لابی هتل بروم هنوز ندیده بودم کدام هتل هستم .
وارد یک سالن شدم که بسیار زیبا و مجلل بود خیلی زیبا بود و یکی از ان دو نفر گفت دخترت انجاست.
وقتی بچه ها را دیدم دلم میخواست فریاد بزنم واقعا نمی دانستم باید چیکار کنم هم دیگر را در آغوش گرفتیم ضربان قلبم بالای ۲۰۰ بود احساس می کردم از خوشحال دارم خفه می شوم.
خدایا بابت همه چیز شکرت در این شرایط هیچکس نمیتوانست وارد مالزی بشه این خواست خدا بود و هم تلاش داماد و دخترم که در شرایط سخت بیشتر از بیشتر تلاش کردند تا من بیام پیشان .
هتل چقدر شیک و خوشگله بود دنیل به ما پیشنهاد دادکه صبحانه بخوریم گفتم اصلا حاضر نیستم یک دقیقه اینجا بمانم و ترجیح میدهم برویم خانه و صبحانه خونه رو بخوریم چند تا عکس گرفتیم و عکس خیلی قشنگ بود که براتون می ذارم و رفتن به طرف ماشین و چون اینجا مالزی می توانست فقط سه نفر با راننده باید داخل ماشین باشند.
به خاطر کرونا سفت و سخت میگیرن مجبور بودیم دو تا ماشین بگیریم دنیل با وسیله من رفت و من و پگاه با تاکسی بعدی رفتیم به سوی خانه.
ملکه پری
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی


سلام
از غروب تپش قلب داشتم خیلی کلافه شده بودم تپش قلب بالا داشتم اومدم در بلاگفا مقدار کار کردم اما بی تاب و کلافه بودم انگار دیگه نمی خواستم در این فضا باشم اکسیژن کم آوردم با خودم گفتم چقدر میخوای قوی باشی تحمل هم حدی داره حالا چه اشکالی داره بزار همه بگویند ضعیف شد اشکالش چیه ؟ با خودم همش حرف می زدم اما تپش قلب کلافه ام کرده بود.

برخوردم آرامبخش خوردم اما اصلا انگار تاثیر نداشت تا ۶ صبح راه رفتم این۱۲ روز شاید دو یا سه شب توانستم چند سات بخوابم بقیه همه تا صبح بیدار بودم و بیداری شب را اصلاً دوست ندارم چون خیلی تاثیر منفی میذاره رو اعصابم به هم میریزم.
صبح ساعت ۹ صبح بیدار شدم یه پست گذاشتم اما دلم می خواست بخوابم شدن تا ساعت خوابیدم پگاه زنگ زد که مامان چه بیدار نمیشی عزیزم تا صبح نخوابیدم تپش قلب داشتم خیلی اذیت شدم بلند شدم و شروع کنم وسایلمو را جمع کردند پگاه زنگ زد که جواب ازمایش چی شد گفتند اگر مثبت بود می بریمش بیمارستان .
خیلی دلم برای خونه پسرم پگاه و پانی وآرینا و امید و دنیل تنگ شده بود ..
پگاه و دنیل که هنوز ندیده بودمشون دلتنگیم به جا بود همیشه با خودم می گفت دلتنگی به قلبت دست بزن نازش کن و تشکر کن بابت صبوریش.
که من دلم تنگ شد دقیقاً همیشه جایی که می دیدم اکواریوم است میگفتم خدایا چقدر دنیای ماهی جالب و دیدنیست دنیاشون همین دنیای آکواریوم دنیای بیرون از آکواریوم را خبر ندارم چقدر خوش هستند .
و امروز خودم در جایی بودم که اطرافم تمام شیشه بود همانند همان اکواریوم با این تفاوت که من دنیای بیرون را دیده بودم و می دونستم ولی نمیتوانستم بیرون بروم قانون که این جا گذاشته بودند خیلی محکم بود و ادمهایش هم راحت زندگی می کردند.
نمی توان از این در بیرون بروم. من به خودم افتخار می کنم کمتر کسی بتونه این روزهای این چنینی را تحمل کند نمیگم سختی زیاده اما کنار رینگ بوکس خودت را گیر انداختی این جالبه.
از نظر اینکه خودت با خودت رو به رومی شوی و این زیباترین بخش زندگی هر انسان میتونه باشه امروز سیزدهمین روز فردا چهاردهمین روز دیگه نمیتونم براتون پست بزارم یا نه تا پست آخر قرنطینه تا که فردا برم بیرون
ملکه پری
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
روز های قرنطینه برای خودش روزهای خاص خودشه و باید باهاش کنار بیای اگر کنار نیایی اذیت میشوی مثل بعضی روزا خیلی کلافه بودم بعضی آرام بودم دست خودم نبود .
امروز دوازدهمین روز قرنطینه است دیشب اصلا خوب نخوابیدن تا ساعت ۴ صبح بیدار بودم ساعت نه و نیم بلند شدن و بلاگفا شروع به کار کردم امروز کلاس زبان داشتم

غذا قرار بود برام استیک بیارند سشوار کشیدن و غذا خوردم داشتم کتاب می خواندم زنگ زدند.
یک نفر آمد با لباس کرونایی دم در به من گفت لطفا اماده شو برای ازمایش باید بروید طبقه 18.
پاسپورت و 60 رینگت با خودت بیار خودت بیار برای آزمایش کرونا من گفتم با دخترم تماس بگیرم که بتونم بیام پگاه با مامور حرف زد من با ان اقا رفتیم طبقه 18.
باز منو بردن از پشت نمیدونم آشپزخانه بودکجا بود بردند داخل یک سالن وارد طبقه هجدهم شدم عجیبیه صندلی بود و دوتا خانم که سر تا پا تو کفش و لباس کرونایی با کلاه و شیلد اونجا شماره اتاق من واسمم را پرسید و کف دستم باز کردن یه کاغذ مستطیل گذاشتن کف دستم و گفت من از اینجا برو اون دوتا خانم پشت میز نشسته بودند و بعد فکر می کردم که بازم از اون که توی بینی می کنند است ولی دیدم نه آمپول باز کردن خیالم راحت شد که آزمایش خونه دیگه من نگاه نکردم بعد آزمایش گرفتن به من من گفتند که باید به سالن بعدی می رفتمم انجا پاسپورتم را خواستند و مبلغ 60 رینگت .
بابت آزمایش و کاغذی به من دادند گفت فردا خبر میدهیم که ازمایش منفی و یا مثبت است بعد دوباره اومدم از من سوال کدام طبقه اتاق شماست گفتم نمیدونم اصلا نمیدونستم کدام طبقه اتاقم به خاطر اینکه من ۱۵ روز فقط همین تو بودم از در اتاق بیرون نرفتم تو اتاقم ۱۷۲۶ بعد اوردنم آوردمدم اتاق خودم بعد رفتند
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی


سلام
تمام خاطرات قرنطینه را در اینستاگرام با توضیح گذاشته ام و خیلی خوشحال بودم که پیامهای خیلی قشنگی از دوستان عزیزم فامیل هام بهم می فرستادند و دلگرمم می کرند که تو این روزای سخت کنارم بودند و من را ارام می کردنند این روزا میگذره تو میتونی قوی هستی و دخترم پسرم دائم با من تماس می گرفتم از ایران و دختر دیگر که اینجا بود که دیگه هر روز می امد واسه هرچی میخواستم میآورد.
ارینا عزیزم از امریکا امده بود ایران فقط ده روز با هاشون بودم بعد از ظهر زنگ زده بود و یک دفعه دیدم گریه کرد گفتم چیه گفت مامینا من خوابتو دیدم دلم تنگ شده خیلی منم دلتنگم هم پسرم و هم دخترهایم هم دامادهایم بودم و بهش گفتم مطمئن باش با هم سه ماه تابستان به ما خیلی خوش میگذره از همدیگه جدا نمیشیم.
روز های قرنطینه برای خودش روزهای خاص خودشه و باید باهاش کنار بیای بعضی روزا خیلی کلافه بودم بعضی آرام بودم دست خودم نبود.
ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی


سلام
امروز اصلا رو مود خوبی نبودم و تصمیم گرفتم وان رو پر کنم و نمک سنگ بریزم و برم داخلش یک مدتی دراز بکشم که آرامش پیدا کنم. یک ساعت داخل وان خوابیدم و فکر می کردم من تجربه تو خونه ماندن را داشتم به دلیل اینکه یک سال در رختخواب بودم و فقط از طریق یک پنجره با بیرون ارتباط داشتم اما هر روز تعداد زیاد دوستانم می آمدم به سر می زدند و نمی گذاشتن تنها باشم چون تصادف کرده بودم و از ناحیه پا اسیب زیادی دیده بودم و تازه بعد ۸ ماه با ویلچر و عصا شروع کردم بلند شدن اما این تنهایی خیلی عجیبه خودت بودی خودت .

از چشمانم بی اختیار اشک می امد از خودم میپرسیدم چرا گریه می کنی جوابی نداشتم فقط سوالم این بود در تمام طول جوانی نوجوانی بزرگی امتحان های بسیار بسیار سخت را پاس کردم و هر کدام تجربه بود برایم اما امروز این تجربه چی رو به من میخواد یاد بدهد فهمیدم خودم فقط خودم به خودم بیایم بعد که کمی آرام تر شدم بلند شدم و از خودم تشکر کردم به خاطر استقامتم .
کلاس کامپیوتر را شروع کردم با خانم داداشی وقتی چیزهای جدید یاد می گیرم خیلی خوشحال می شوم که همه چیزهای جدید در مورد اینترنت را می دانم و او به من می گوید بهترین استفاده از اینترنت را شما می کنید.
امروز نهار عدس پلو از رستوران ایرانی پگاه برایم اورد عالی بود مرسی دخختر خوشگلم ناهارم خوردم.
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
امروز اول آذر تولد دختر گلم پانی است از صبح به ان روز فکر می کردم که موقع زایمان از بیهوشی بیرون نمی امدم چون همسر دفاع تز دکتراش در ترکیه بود و من با خانواده ام برای زایمان دخترم رفته بودم .
من از صبح خیلی خوشحال بودم که امروز تولدشه واسش عکس گذاشتم تو اینستاگرام تا بعد از ظهر سعی کردم که همه تولدش را تبریک گفتن .
ساعت اینجا تقریبا ۶ بعد از ظهر بود از ساعت ۴ دیگه حالم بد شد اخه تولد مظفر هم بود و میخواستم که پانی را ناراحت نکنم هم دلم می خواست تولد مظفر یک پست خوب بزارم آهنگ حمیرا رو که خداحافظ بود پیدا کردم و فیلمی برایش درست کردم که خیلی قشنگ بود با هر قطعه از فیلم اشک ریختم باهر نوشتنم گریه کردم عجیب دلم هواش رو کرده بود فورا عطرش را اورده بودم به خودم زدم عطرش ارامیس است.
نمیدونم دلم تنگ شده مدتها بود که گریه نکردم خلاصه گذاشتن تو اینستاگرام خیلی ها با پیام های خوبی برام که برام گذاشتن مرهم دلم شد.
و خیلی خوشحالم کردند که همراهان من چه در روزهای تلخ کنارم هست و چه در روزهای خوش. یادم بود که همیشه بوده و هست و فکر نمیکنم که رفته همیشه کنارم حسش می کنم.
ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
امشب شب تولدمه برای این شب مقدس از خداوند تشکر میکنم که در این سال جدید چه تجربه های زیبایی را آغاز کردم در هتل تنها موندن هیچگاه این تجربه را نداشتم و همیشه دوست داشتم بتونم که یک فرصت داشته باشم که تو هتل تنها بمونم و آدمهای مهربان همچنین دامادم خیلی تلاش کردم تا برای من ویزا مالزی را بگیرند تا من بتوانم وارد مالزی شوم.
اما از تنهایی بگم من احساس می کنم که برای رشد شخصی ام
بسیار لازم بود که در این لحظه در اینجا تنهای تنها باشم و بیش از این چی میتونم بخواهم شادی بالاتر از این وجود داره به درون گوش دادم به سکوت گوش دادم و این تنهایی خیلی برام جالب بود امشب شب متفاوتی چون تولدمه در تمام سال عمرم تجربه اش را نداشتم که تنها باشم .
همیشه یکی از بچه ها هم بودند ولی امشب اینجا تنهای تنهام و نشستم و از بچگیم فکر کردم تا الان به خودم گفتم من الان سکاندار یک کشتی بزرگم و همچنان ناخدا قدرتمندیم هستم و بودم خدایا مرسی برای اینکه به من قدرت میدهی همه کارامو خودم انجام بدهم و خودم رو هم پیدا کنم .

و مرسی از اینکه من سیگار طی یکسال تونستم ترک کنم و مرسی از اینکه تصاویر بسیار زیبایی رو جلوم قرار میدهی که من ببینم امشب تولدمه دنیل پگاه ساعت ۱۲ زنگ زدند و با همه تولدت مبارک برایم خواندن و یک شمع گذشته بود ند روی کیک و فوت کردن خیلی برام جالب بود خیلی بچه ها کمک کردم تو این مدتی که من اینجا بودم .خیلی تلاش کردند به من سخت نگذرد بابت داشتن انها شکر گزارم.
ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
روز چهارم پنجم چگونه گذشت کلاس زبان انگلیسی را دو سال که دارم ادامه دادم یک روز در میان کلاس زبان.

غذا اینجا را اصلا دوست نداشتم خیلی بوی بدی می داد نمی توانستم بخورم هر روز دخترم برایم غذا می اورد.
در اینستاگرام تعدا زیادی دنبالم می کردند که چکار می کنم. تو این دوران قرنطینه مطالب جالبی براتون خواهم گذاشت که برای خودم جالب بودمثلا امروز به پگاه گفتم برایم وسایل سالاد بیاورد برایم اورد من زنگ زدم اشپزخانه و چاقو و چنگال خواستم اما گفتند قدغن است.
من مجبور شدم با قیچی ابرو سالاد درست کنم.

اینستاگرام و برام جالب بود که اونا هم دلشون می خواست بدون قرنطینه واقعی چیه ؟قرنطینه واقعی من یک سال در دریاکنار به قول خودم قرنطینه بودم اما اون قرنطینه نبود من تو حیاط می آمدم تا دریا می رفتم با ماشین دور می زدم.

ولی این ۱۴ روز من فقط ۴ تا دیوار دیدم من فقط لب تابم بود آیپدم بود موبایلم بود معلم زبانم بود معلم کامپیوترم یک روز زبان داشتم یک روز کامپیوتر و در زمانهای دیگر کتاب و بلاگفام را درست می کردم.
جمعه هم کلاس می گذاشتم که سرگرم بشم چون همه مطالب جدیدبرایم بود هم دو سه ساعت وقت منو کلاسهایم پر می کرد و بقیه ساعتها یا بازی میکردم تا سریال نگاه میکردم. روزها خوب بود ولی 5 شب اول اصلا نخوابیدم.
تا 5 صبح بیدار بودم تا خوابم ببره دیگه ۱۱ صبح بلند شدم ولی روزهای پر تجربهای بود و همیشه برای من ماندگاری خاص خودش را داره میدانم یک روزی این مطالب را خودم بخوانم چقدر برایم جذاب است.
ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی


سلام
سفر عجیب بود وقتی پگاه و دنیل را دیدم برایم از صدمتری دست تکان دادن و به من گفتم دوستت دارم مامان اما من دلم می واست انها را یغل کنم و ببوسم .توانی در پاهایم باقی نمانده بود نمیخواستم آنها را ناراحت کنم دو نفر آمدند و چمدان هایم را گرفتند و از پشت آشپزخانه با اسپری من را به طرف اتاقم راهنمایی کردم وقتی وارد اتاق شدم اتاق بسیار شیک و تمیز با ویو قشنگ و تمام چیزها برایم جالب بود اما احساس می کردم با این اتاق بیگانه ام پردها را باز کردم ویو بیرون را دیدم بسیار زیبا بود کلسی سی جلویم بود و استخر بسیار زیبایی پایین روبرویم اما من احساس ناامنی میکردم نمیدونستم چگونه می خواهم ۱۴ روز در این اتاق بمانم چون هیچ کس را قرار نبود ببینم و قرار بود فقط و فقط خودم باشم شب اول تا صبح راه رفتم و تصمیم گرفتم که این ۱۵ روز را چگونه بگذرانم و به این نتیجه رسیدم که باید برنامه ریزی خاصی داشته باشم همان روز اول به خانم داداشی معلم کامپیوترم زنگ زدم و برای بعد از ظهر کلاس گذاشتیم کلاس دو ساعت بود با مطالب جدید و عالی خیلی خوشحال بودم چون من هر روز هر چیز جدیدی که یاد بگیرم اون روز روزه قشنگ منه و روزی که در زندگی مثبت میشه قرار گذاشتیم یک روز در میان کلاس کامپیوتر داشته باشم.
بعد رفتم دوش گرفتم و تلویزیون نگاه کردم و بازی کردم اما اشک هایم بی اختیار می آمد نمی دانم برای چه برای؟ چرا اشک می آید و از خودم دلیل میپرسیدم میدیدم دلیلی ندارد گفتم اشکال نداره باید این مروارید ها رو صورتم بغلتند و صورتم را نوازش کنند ومن فقط شاهد باشم و بسه.
خیلی فیلم های جالب در این دوران از خودم گرفتم در حال گریه در حال خنده وقتی آروم میشدند به قدری سبک بودن که انگار پروانه ام نه دلتنگ بودم نه از چیزی گله داشتم ولی داشتم به این نقطه های خیلی قشنگ از خودم می رسیدم که این برام خیلی جالب بود.
ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
حالا اومدیم خانه بعدی اینجا بهم گفتند باید ۹۰۰ دلار چنج کنم برای هتلی که دولت برای تعیین کرده بود و من رفته بودم چون دنیل و پگاه برام هتل پنج ستاره گرفته بودم گفتم اصلاً هتل دولتی خوب نیست غذاهای خیلی بد می دهند.
این گرند هتل بود و من باز زنگ زدم به بچه ها که چکار کنم انها بعد ده دقیقه حرف زدن گفتند برو پول را بده.
ما باید پول ان هتل را هم می دادیم می کردیم و من رفتم پول جنس کردم من دیدم دست همه پول است فقط پول نقد پول قبول می کردندو از ان خان هم رد شدیم پول دادیم اومدیم برای خان دیگه در واقع یک پول بیخود از مردم می گرفتند ولی باید پرداخت میکردیم وگرنه به ایمگریشن نمی رسیدیم.
ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
اون آدم ها که همه پلیس بودند لباس های سرتاسری سفید کفششون هم داخل لباس بود عینک های خیلی عجیب به چشم داشتند و نشسته بودم پشت میز من شمردم ده مرحله را باید طی می کردم تا به ایمیگریشن برسم.
اول از من کاغذ تست کرونا رو خواستن تست کرونا نشان دادم ورقه ای برای من پر کردن اسم و فامیل و موبایل ایران را یادداشت کردم و کاغذی به من دادند گفتم برو مرحله بعدی به مرحله بعدی که رفتم گفتند که بی چی ویزای شما ۳ ماه است برای چی اومدی میدونی که مالزی راه نمیدن و خوشبختانه به وای فای فرودگاه کانکت شده بودم و زنگ زدم به پگاه دخترم باهاشون صحبت کرد و باز چند تا سوال از من کردن بازی برگه پر کردن دادن دستم رفتم برای خانه بعدی خانه سوم گفتند که مطالعه کردند و گفتند که ما این تست را قبول نداریم باید اینجا تست بگیریم من گفتم خوب اشکال نداره بگیریم گفتند که باید شما نزدیک به ۲۰۰ دلار چنج کنید و واسه آزمایش کرونا بدهید من رفتم دلار را خرد کردم من می دیدم که خیلی آزمایش کرونا رو بد و دردناک میگرفتم بچه ها جیغ میزدن بچه ها یک سال دو سال و حتی تمام آدمها رو خیلی بد تست می گرفتند نوبت به من رسید و من به خودم گفتم که اینم میگذره نگران نباش دردش کم است خودم به خودم دلداری می دادم ولی واقعا درد داشتم خیلی بی رحمانه ازم تست گرفتند و دوباره کاغذی نوشتند و به دستم دادند. ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
در قسمت بعدی در واقع خانه بعدی و پرداخت کردم تازه رسیدیم به ایمیگریشن برای ویزا برگه هایی که بهم دادن ۱۰ برابر شده بود هر برگه ها رو بهشون دادم این یک پوشه شده بود و انگشت نگاری انجام دادم عکس ازمن گرفتن چک کردن و مهر ویزا رو تو پاسپورتم زدن و من با دو پلیس مرد و یک خدمه زن از این خانها که 6 ساعت طول کشید رد شدم.
رفتم برای تحویل چمدان آنقدر پاهایم درد گرفته بود چون ساعت ۱۲ و نیم تا ۶ بعد از ظهر فقط فرودگاه بودیم در مجموع18 ساعت من در راه بودم. من همینجوری روی صندلی و پاهایم آویزون بود خیلی اذیت شدم بعد رفتیم برای تحویل گرفتن چمدانها ماموری که اونجا بود اصلا دقت نداشت بردینگ پسم من پشتش شماره چمدانم بود بدون نگاه کردن و من خیلی خسته بودم و چند تا چمدان وکیوم کنار هم بود من متوجه نشدم که چمدان من نیست چمدانها را برداشتم رفتم بیرون سالن .
یک نفر با سمپاش بزرگ تمام چمدون هایم را اسپری کرد بعد همادمها را با اتوبوس میبردند ولی دنیل برای من ماشین فرستاده بود و من اصلا نمی دونستم که راننده کی هست و کجا می خواهند من راببرند دلشوره عجیبی داشتم بعداینجا دیگه اینترنتم قطع شده بود فقط به من گفتند راننده با ماشین نقرهای شاستی بلند است .
راننده ماشین با لباس کرونا و شیلد و ماسک زده منم شیلد و ماسک که تمام مسیر داشتم خیلی ترسیده بودم اما خودم را سپردم به روزگار.
یک ساعت و خورده طول کشید تا به هتل رسیدیم وقتی پگاه و دنیل را ذیذم احساس کردم در دلم فریاد کشیدم چون من هیچوقت همچنین تجربه ای را نداشتم که در فرودگاه بچه هایم نیایند دنبالم انقدر خوشحال شدم که واقعا نمیدونستم گریه کنم یا بخندم برام دست تکون دادن دنیل سرکوچه بودو پگاه ته کوچه . ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
ساعت ۱۲:۳۰ ظهر هواپیما در فرودگاه کوالالامپور به زمین نشست پای پرواز یک خانم و یک پلیس و یک خدمه برای بردن من آمدند وقتی من را به سالن بردن خانم به جلو آمد و موبایلم را خواست موبایلم چون پلیس بود منه موبایلم رو دادم یک اپلیکیشن روی موبایل وصل کردم به من دادند و من نمیدونستم که چی در انتظارم است خیلی مسافت زیادی رو پیاده رفتیم چون در فرودگاه مالزی با قطار مسافر ان را جابجا میکرد می کند ولی به علت کرونا قطار تعطیل بود و می باید مسافت طولانی را می رفتیم تا به اتوبوس میرسیم و من را سوار اتوبوس کردند تا به طرفایمیگریشن برویم.
من فکر میکردم مثل همیشه امیگریشن میری ما میرویم و به داخل پاسپورتم را مهر می زنند میایم بیرون اما غیر از اون چیزی که فکر میکردم بود .
وارد سالن که شدیم دیگر از جایگاه های پلیس که مهر ورود را میزدند خبری نبود بلکه یک میز بلند ۵۰ تا ۶۰ متری مثل سالن کنفرانس بود که جلوی هر میز یک نفر نشسته بود با رومیزی زرشکی و همه لباس کرونایی به تن داشتند. خخیلی حالت وحشتناکی بود احساس کردم تو کره کرونایی ها پیاده شدم. ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی


سلام
سر ساعت یعنی ۱۱ هواپیما به مقصد دوحه بلند شد بعد یک ساعت شام خیلی خوشمزه داخل هواپیما به ما دادند و من یه فیلم در مانیتور دیدم و بعد از دو ساعت پرواز بود که خلبان اعلام کرد که در بالای دوحه هستیم و آماده نشستن وقتی رسیدیم به دوحه ساعت یازده و نیم به وقت دوحه بود.
خدمات ویژه دنبالم امد و ماشین های مخصوص منو بردند پایین و جالب بود برام که یک اتوبوس خالی بدون مسافر فقط من بودم ویلچر من و یه خدمه و منو بردن به قسمت که منتظر پرواز دوم باشم بلافاصله ویلچر سوارم کردند بردم توی سالن از سالن ماشین های مخصوص فرودگاه منو سوار کرد و بردن داخل گیت تا منتظر بمانم نزدیک پرواز می ایند دنبالم من هم انجا نشستم تا موقع پروازم شد اومدن دنبالم وقتی که اومدن دنبالم و رفتیم سوار هواپیما شدیم از پرواز ایران به دوحه خیلی ایرانیان میخواستم بروند کانادا یا امریکا هواپیما نسبتاً پر بود ولی از دوحه به مالزی در مجموع ۲۰ تا ۲۵ نفر کل هواپیمایی بودیم که من به خدمه گفتم میشه بعد تکاف من جایم را عوض کنم.
و انقدر مودب گفتند هر جا دوست دارید بنشینیدبری بشینیم و من رفتم یه سه ردیف صندلی انتخاب کردم دست ها را بلند کردم و اینجا نشستم و منتظر شدم تا برام یه صبحانه مختصر آوردم و بعدشم پرواز خیلی خوبی بود پتو داشتم بالش و پتو هم رو صندلیها بود اماده خواب شدم سه ساعت خوب خوابیدم. ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
دخترپگاه و دامادم دنیل خیلی تلاش کردند تا برای من این ویزای سه ماه را از دولت مالزی بگیرم و بعد یک ساعت ما را صدا کردند که ویزای شمادرسته و میتوانید بروید.
خلاصه بارها را تحویل دادیم موقع تحویل بار باز به مشکل برخورده ۱۳ کیلو اضافه بار داشتم اون آقا گفت ۷ کیلو پرداخت کنید و اشکال نداره به پانی گفتم لطفاً برو ۷ کیلو را پرداخت کن رفت و برگشت و گفت مامان ۲۱۰ دلار یعنی حدود ۶ میلیون میخواهند چکار کنم من گفتم نه آخه من وسیله ای که داخل بسته بود 500 هزار تومان هم نمی شد چرا ۶ میلیون بدهم بابت وسایل خوراکی خلاصه بسته را پانی تحویل گرفت که با خودش ببره خونه و بهشون گفتم شما برین من اینجا منتظر میمونم تا موقع پرواز هم بشه بلافاصله خدمات ویژه اومد و منو سوار ویلچر کردندو رفتم به طرف ایمیگریشن تا مهر خروج را بزند و مرا بردند دم گیت نگه داشتند تا اعلام کنند که پروازم چه ساعتی البته پرواز سر ساعت 11 بدون تاخیر بود.
ملکه پری
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

سلام
سلام امروز ۲۵ آبان است من امشبپرواز دارم باید به مالزی بروم دیشب تا صبح نخوابیدم و دائم استفراغ می کردم و دلشوره داشتم برای سفری که در پیش دارم نمی دانم کجا و چطور میروم و چه خواهد شد ولی دختر کوچکم مصرانه می خواست که من به مالزی بروم .
ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر با پانی و دامادم امید به فرودگاه رفتیم و آنها چون بلیط با پاسپورت داشتن با من آمدن داخل ایران هم مراحل ودش را داشت تا دم تحویل بار رسیدم انجا گفتند این ویزا را نمی شناسیم جدید است و باید از مالزی بپرسیم شما بشینید چند نفر هم مثل من بودند که جواب منفی گرفتند.
منتظر بمانید تا جواب بیاید امکان دارد جواب منفی باشد برای ویزا امکان دارد مثبت باشد دامادم در فرودگاه با اینترنت و با مالزی تماس گرفت و گفت هیچ ایرادی نیست و یک ساعت طول میکشه تا بهمون جواب بدهند.
ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی


سلام مالزی
سلام دخترم و دامادم
شروع قرنطینه 14 روزه
روزهایی که در انتظارم هست و اصلا تجربه ای ندارم درس این سنم زندان درون است منتظرم ببینم چطور باان کنار واهم امد.
ملکه پری
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی
برچسبها: سفر مالزی

