سلام عاشقان باران
باران پاییزی امروز :اشک چشم آسمان که همه چیز را تمیز و پاک میکند.

باران می بارد به برگهای درختان پری پارادایس نگاه می کنم انگار که کسی تمام برگها را دانهدانه شسته و خشک کرده .

آنقدر رنگ سبز زیبایی است که شاید من مدتی به تماشای آن با یک قهوه داغ هیچی را به خاطر نمیآورم و به افکارم اجازه نمیدهم این لحظه زیبا را خراب کنم .

باران ببار چون تو پاکی و قدم زدن زیر دانههای تو روح راپالایش می کند.

هم اکنون باران الهی طبیعت جاریست و به زمین جان می بخشد. خدایا بخاطر بارش باران و هوای پاک و تازه سپاسگزاریم .

بارانت بر همه جا جاری است و خیر و برکت را برایمان به ارمغان می آورد از تلخی هایش هم باید گفت:

آری خاطره تلخ من و باران آن شبی که روح همسرم از روح من جدا شد در ۲۲ آذر تا صبح تو باریدی و من گریه کردم تا صبح کنارم بودی و با هم گریه کردیم چون من پادشاهم را از دست داده بودم.

نمیدانم چطور توانستم تا صبح راه بروم بروم و در باغچه زیر قطره های باران قدم بگذارم چه شب عجیبی بود و خدا را شکر می کنم که در کنارم بودی و شاهدم شدی. زیبای من خیلی دوست دارم روزی با عشقم قدم بزنیم و تو بباری و من خیس شوم و از آنچه که در دل دارم با او صحبت کنیم عشق کلمه مقدس و زیبا
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام عاشقان قلم
هوای دل انگیز پاییزی آنچه میبینم می نویسم :

همه زشتی ها زیبایی های خودشان را دارند همه بدی ها خوبی های خودشان را دارند تا سوز و باد و طوفان و باران و برف وحشتناک نباشد.

از نور آفتاب به اندازه کافی لذت نمی برید این ذات تمام آدمهاست تا سختی نباشد قدر خوشی را نمی دانیم البته که همه چیز بد و زشت مطلق نیستند.
_8vls.jpeg)
ما هیچ چیز مطلق نداریم همه چیز نسبی است. اگر امروز در تمام دنیا باد و طوفان و برف باشد من می توانم از پنجره اتاقم به برگهای های رنگارنگ زیبای پاییزی .بوی چوب در شومینه خانهام خش خش پیادهروی آدمی که در سرش هزاران فکر و خیال دارد و اصلاً به اطرافش حتی نیم نگاهی نمیاندازد و راهش را ادامه میدهد.
_zpqk.jpeg)
به آجیل گرم روی میز خانه ات یا سوپ داغ یا آش رشته خوشمزه که درست کردهای و روی میز گذاشته ای.
_moqr.jpeg)
به پتوی گرم که روی کاناپه زیر آن دراز کشیده ای و به فیلم مورد علاقه خودنگاه می کنی .

هرچه هست چه عالی چه زیبا به نوشیدنی که در کنار گذاشته ای فکر کن همه چه رویایی است.

چقدر چیزهای خوب همه در کنار من هستند اما دریغ از نیم نگاهی به این زیبایی های بزرگ که هر روز می توانیم برای خود بسازیم که ما آدمها چه قدرت و تصور بالایی داریم که ازش استفاده نمی کنیم آخه ما معجزه خدا هستیم.

از معجزه خدا هر لحظه لذت ببر:

ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام با گرمی عشق پاییزی

می دانید فصل پاییز یعنی :چه فصل رنگارنگ ها .فصل نقاشی ها که شاید هیچ نقاشی نتواند یکی از این تابلوها را مثل خودش بکشد .فصل عشق و یکرنگی فصل هیاهوی برگها و خرد شدن شان در زیر پاهای عابر پیاده و دریغ از آخ گفتن چون آنها مرده اند حسی ندارد و به امید بهاری می مانند که دوباره برگ های جدیدی زاده شوند و زیبایی شان دو چندان شود .

اری پاییز را خیلی دوست دارم و فکر میکنم جدایی از همسفرم باعث شده
در پاییز کمی دلگیر باشم اما به این اصل اعتقاد دارم که این جدایی شاید به نفع همه ما بوده که بتوانیم به آنچه که میخواهیم برسیم.

در این روزهای پاییزی زیباترین هدیه خدا می تواند به ما بدهد لبریز کردن عشق به زندگی مان و کانون گرم خانگی خانواده مان است خدایا سپاسگزارم دوستت دارم متاسفم لطفاً مرا ببخش
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام عزیزانم

او به من می گوید نگران چه هستی وقتی من کنارتم نگران نباش من همیشه با توام من بالای سرتم من اطراف تم من درون خودتم من از هرکسی به تو نزدیکترم دستتو بذار روی رگ گردن من از اون هم بهت نزدیک ترم وقتی اینا رو شنیدم آروم شدم و دوباره یک اشتیاق تازه گرفتم از جا بلند شدم گفتم خدایا ممنونم که هستی خدایا مرسی که آرامش دل بیقرارم خدایا کمک کن تا تا به قلمم قوت بده بتوانم بنویسم مثل گذشته قلب مرا پر احساس کن نمی دانم چرا اما دیگر قدم قدم آن حساب اولیه رو ندارد کمکم کن تا بتوانم دوباره اون هست بسیار زیبایی که در قلبم بود را پیدا کنم من تو را حس می کنم حس می کنم حس می کنم سپاسگزارم که هستی سپاسگزارم سپاسگزارم.
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام به عزیزان همراهم؛
بعد از ۱۰ روز قلم به دست گرفتم که بنویسم آره با مریضی مادرم خیلی درگیر هستم نه درگیری جسمی بلکه درگیری روحی ؛این روزها چقدر نیاز به شانه ای دارم که سرم را روی آن بگذارم و اشک بریزم .

چند روزی بود که برای مادرم می نوشتم و حلالیت می خواستم و بخشیدن را انجام میدادم بعد هم ورقه ها را آتش می زدم و می خندیدم که بخشیدم مادرم را و او هم من را بخشید.

مادرم در حالتی است که نه این دنیا و آن دنیا نمی دانم کجاست انقدر این روزها از خودم سوال کنم که آدمی که سالها نماز و روزه و نماز قضایش را انجام داده و قرآن خواندنش دیر نمی شد الان در چه حالتی است آیا کار ما این است.
این سوال های عجیب آزار میدهد.

و در این شرایط است که تنهای ام بیشتر نمودار می شود و احساس خلأ را بیش از پیش احساس می کنم همیشه از من به عنوان زن قوی و الگویی بسیار محکم و استوار صحبت میشد اما در کنج تنهایم می بینم که همه چیز جفت است یک و دو چشم دو ابرو دو تا دست دو تا پا و نر و ماده همه چیز دو است پس تک بودن سخت است سالها با این فرضیه که هر زنی میتواند تنهایی خودش را پر کند اما می بینم خیلی سخته اما بازهم دست از تلاش بر نمی دارم و ادامه میدم خدایا کمکم کن تا این روزها به راحتی بگذارم و قلمم را قدرت بده مثل گذشته بنویسم. ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام بر "خورشید"

سلام بر "نور" سلام و "روشنایی" سلام بر "گرما" سلام بر "زیبایی"
خورشید زیبا سپاسگزارم؛ که تشعشعات از باعث گرمای وجود میشود؛ و زندگیم را زیبا تر نمایان می کنم.

روشنایی" عزیز" سپاسگزارم که با روشن کردن راهم جاده زندگیم را روشن می نمایی و تمام اجزای زندگیم سرشار از عشق و شادی می شود.

سپاسگزارم "خورشید" سپاسگزارم "نور" سپاسگزارم "گرما "سپاسگذارم "عشق" ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام گرم و پر از عشق به شما عزیزانم

بانو عزیز
گیسوانت را شانه بکش
راه برو ...
لازم نیست همیشه گوشه ی ملحفه هایت صاف صاف باشد
گاهی مراقب دلت باش؛
گاهی در راهروهای بازار شلوغ "فقط "برای دل خودت خرید کن
یک گیره مو یک شاخه گل ...
چیزی که"خوشحالت" کند
و به خودت هدیه بده..
همیشه در "دلت" منتظر تشکر نباش...
خودت برای خودت کادو بخر
و از خودت از"صمیم قلب" تشکر کن ..
بخشی از "درآمدت" را صرف سلامت وجودت کن...
سلامت "روانت "و "جسمت "آنقدر مهم است.
که اگر ذره ای خدشه بردارد کل خانواده دچار بیماریهای جسمی و روحی خواهد شد ..
صدای خنده ات که بلند باشد گل لبخند بر چهره ی همه خواهد رویید...
بانو تو بخند تا جهان بخندد..
بانو تو بمان تا زایش حضور وجود مهربانت دنیا را لبریز کند از عشق صفا مهربانی...
نبینم به غصه گوشه ی چشمان زیبایت اشک باشد که گل با دیدن آن خواهد پژمرد...
بانو وجودت از گزند و بیماری سلامت باشد
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام عزیزان همراهم

امروز در مورد مادرم می نویسم؛ دیشب به تهران آمدم که مادرم رو ببینم او مدتی است که کرونا گرفته و چهل روز از مریضی اش می گذرد و جواب ازمایش منفی بود که من به تهران آمدم. وقتی بالای سرش رفتم از او فقط بچه ای باقی مانده که حتی مگس رویش را هم نمی تواند براند؛ او چنان ضعیف و بی جان شده که وقتی صدایش کردم حتی نمی توانست چشمش را باز کند؛ فقط من گفتم پری هستم دستش را گرفتم و با او صحبت کردم یک ساعت بالای سرش نشستم اما او هیچ عکس العملی نداشت .

بله از مریم برایتان بنویسم: اسمش را هیچگاه دوست نداشت و از زمانی که من به دنیا آمدم او را "پروین "می خواندند با آنکه اسمش مریم بود اما دوست داشت پروین صدایش کنند.
شاید این هم یک ماموریتی است که من باید در موردش بنویسم که "پروین "چه کسی بود.

او در یک خانواده متوسط با یک خواهر به نام محبوب و مادرش و پدرش زندگی می کردند؛ در آن زمانها پدر حکم پادشاه را داشت و هر حکمی صادر می کرد حتی غلط، باید اجرا می شد.

او از بچگی بلند پرواز بود و همیشه زندگی خیلی بهتری را در سر می پروراند در زمان خودش با خیلی چیزها مبارزه کرد و آن تصویر را که زن باید در خانه بماند را حداقل در اجتماع کوچک خود شکست.

و با مشکلاتی که با پدر داشت او را قانع کرد که راهی مدرسه شد اما به خواهرش متاسفانه اجازه نداند به مدرسه برود او شروع به درس خواندن کرد و هدفش را روی بزرگ شدن فکر و قوی کردن خود گذاشت.

انقدر مصمم بود که تا پایان دیپلم گرفتنش تمام موانع را برداشت و دیپلم علمی گرفت یعنی دیپلم ریاضی تجربی و ادبی هر سه را با هم با نمرات عالی موفق به کسب مدرک دیپلم شد و همان سال در مدرسه شروع به تدریس کرد.

ان زمان مادرم در رشت زندگی می کردنند .چند سالی تدریس کرد که پدرم از تهران به خواستگاری او رفت اما پدربزرگم قبول نمی کرد چون پدرم مردی شطیتان و شکاکی بود البته انها دختردایی و پسرعمه بودند مادرم از پدرم خوشش امده بود و به پدرش قول داد که من تلاش می کنم او را برای زندگیم بسازم.
و پدر که خصوصیات پروین را میدانست پذیرفت او با مرتضی پدرم صحبت کرد و شرایطش را با او در میان گذاشتم که من خودم درآمد دارم و از پدر مادرم خودم نگهداری می کنم باید با من زندگی کنند و من خرج آنها راتا زمانی که زنده هستم خواهم داد.

ازدواج بسیار زیبا ای که برادرهمسرش برایشان مهیا کرده بود که در شان پروین باشد برگزار کردن رویایی و خاطره انگیز
شب پر از خاطره با لباس عروس زیبا و ارایش ان زمان قدم اول را پروین باب میل خودش بود را انجام داد .

پدرش جهازی به او داد و برادرهمسرش کمک کرد و خانه ای خریدند و عروس را به خانه خودش بردند.
پدر بزرگم سرجهازش از رشت یک دختر ۱۴ ساله به نام زینب به او داد که در کارهای خانه کمکش کند و خانواده زینت بسیار فقیر بودند و ماهانه ای برایشان می قرستاد. 
حاصل این ازدواج سه پسر و دو دختر بود که در تمام مراحل تحصیل مادرمان در کنار ما بود و در خانواده پدری ام تنها فردی بود که تحصیل کرده بودو سر کار می رفت ۳۳ سال خدمت معلمی را در قبل از انقلاب به پایان رسانید و بازنشسته شد.

خیلی از بچه هایی که امروز خودشان پدربزرگ و مادربزرگ هستند شاگردان او بودند پدرم دچار بیماری کانسر شد و مادرم تمام دوران از او پذیرایی می کرد پدرم بعد از ده سال مبارزه کردن فوت کرد.
/

بعد از فوت پدرم او ده سال با زندگی دست و پنجه نرم کرد و بدون پدرم همچنان محکم و استوار مثل یک مدیر مدرسه در خانه اش نشست و به زندگی ادامه داد اما امروز در خلوت خودش تنها روی تختی خوابیده .
انقدر عمیق خوابیده انگار سال های زندگی اش با سختی و بسیار خسته کننده برایش بوده می خواهد تمام خستگی هایش را بر روی زمین جا بگذارد و به راحتی به آسمان پرواز کند و خوشبختانه همه بچههای دورش هستند برایش آرزوی آرامش و راحتی داریم
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام
امروز دوم خرداد بود در جاده بودم که چشمم به شالیزار برنج افتاد .

وای که چقدر زیبا بود احساس کردم داد میزنند که نمیدانید چه رنجی زمین کشیده تا من به ثمر بنشینم حال از مادر زمین قدردانی کنیم که اذوقه ما را در دامن خود پرورش داده و دستهای مهربانی که این نشاء ها را دانه دانه در زمین خوابانده است.

وای که چقدر این دستها قابل ستایش است و کاشکی می توانستیم این دستان رنج کشیده را می بوسیدیم و تشکر می کردیم . همان دستانی که امروز من و شما از آن فرار می کنیم می دانید چرا؟چون می ترسیم اما این دستان نیمی از غذای ما را تامین می کند از کشاورز گرفته تا کارخانه دار و فروشنده و مشتری که برسد به دست نفری که آن را می پزد. چند دست مهربان به این دانه برنج خورده و نوازش کرده شاید فکر کنید نه هیچکس نوازشش نکرده .

چرا من میگم نوازش شده که اینقدر یکدست هستند و به ما لبخند میزنند که عزیزانم ببینید با هم بودن چه لذتی دارد و اگر یک دانه برنج بودیم و اینجا کاشته میشدیم این زیبایی را نداشتیم زیبایی ما زمانی به اوج رسید که دسته جمعی به سوی اسمان سر بلند می کنیم و سپاسگزاریم و نظاره گر این ستایش شما هستید باشد که همیشه سالم و تندرست باشید و عمری با عزت و سلامتی داشته باشید
حال مراحل کشت برنج:
اولین مرحله از مجموعه مراحل کشت برنج، مرحله جوانهدار کردن بذر برنج است. کشاورزان مقداری بذر از محصول برنج سال قبل خود را در محلی خشک و مناسب و به دور از هرگونه جانور و موش به صورت شلتوک یا خوشه نگهداری میکنند و در سال جدید با انجام عملیات مخصوص، بذر پارسالی را جوانهدار کرده و بذر جوانهزده آماده کاشت در زمین (خزانه) میشود.

جوانهدار کردن بذر برنج
برای جوانهدار کردن بذر برنج، ابتدا مقدار زیادی محلول آب و نمک تهیه میکنند. سپس کشاورزان شلتوکهایی که از پارسال نگه داشتهاند را داخل آب و نمک میریزند. بذرهای سبک روی سطح آب میآیند و بذرهای سنگینتر ته نشین میشوند. بذرهای سبک ارزش کاشت ندارند و باید دور ریخته شوند. بذرهای سنگینتر را برای مراحل بعدی با آب شسته و داخل گونیهای مناسب میریزند و گونیها را داخل آب میگذارند.

و چند روز زمان میدهند. بعد از ۲ یا ۳ روز که گونیها داخل آب قرار داشتند آنها را خارج کرده و بذرهای داخل گونی را روی زمین یا حصیر میریزند و روی آن را با پارچه نمدی میپوشانند. از الآن حدود یک هفته طول میکشد تا بذرها جوانه زده و آماده کاشت در زمین کشاورزیای به اسم “خزانه” شوند.
فرودینماه زمان کاشت برنج است و مرحله جوانهدار کردن بذر برنج نیز از اوایل فروردین شروع شده و حدود ده روز زمان میبرد. در این مقاله تمامی زمانبندی مراحل را با فرض شروع مرحله اول از اوایل فروردین توضیح خواهیم داد و این زمانبندی در مناطق مختلف میتواند با یک ماه تأخیر انجام شود.
آماده نمودن خزانه برای کاشت برنج

خزانه قسمت کوچکی از زمین کشاورزی است که بذرهای جوانهدار شده را درون آن میکارند تا تبدیل به نشاء شوند. از آنجایی که کاشت برنج در ایران عموماً به روش نشائی انجام میشود، کشاورزان از حدود ۶ ماه قبل از عملیات جوانهدار کردن بذرها، یعنی پاییز، عملیات آماده کردن قطعه زمین کشاورزی موسوم به خزانه را انجام میدهند. در پاییز ماه زمین را شخم زده و در اواخر زمستان روی خاک آن را با کود میپوشانند. مجدداً زمین را شخم زده و تمامی سنگ و کلوخهای سطح خاک را جمعآوری میکنند. بدین ترتیب زمین خزانه آماده کاشت بذرهای جوانهدار میشود. در آخر نیز اطراف خزانه را با جوی آب پوشش میدهند تا بتوان درون خزانه آب نگهداری کرد.
این مرحله در اصل قبل از مرحله اول است اما برای درک سادهتر این مرحله را در اینجا توضیح دادیم.
فرق برنج کشت اول با دوم چیست؟
مرحله کاشت بذرهای جوانهدار در خزانه
مرحله کاشت بذر جوانهدار در خزانه از همان اوایل فروردین و بعد از مرحله جوانهدار کردن انجام میشود. در این مرحله داخل خزانه را با حدود ۳ سانتیمتر آب پر کرده و بذرهای جوانهدار را با دست روی سطح خاک میریزند. میتوان برای جلوگیری از تابش مستقیم نور خورشید و دور نگه داشتن جوانهها از دید پرندگان روی آنها را با کلش سوخته پوشاند. همچنین روی سطح خزانه را برای جلوگیری از ورود سرما با نایلون میپوشانند و در طول روز قسمتی از آن را باز میکنند تا دما متعادل شده و اکسیژن نیز وارد خزانه شود. حدوداً ۲۵ تا ۳۰ روز طول میکشد تا نشاء رشد کاملی کرده و برای کاشت در زمین اصلی آماده شود. زمانی میگوییم نشاء رشد کافی کرده که حدود ۱۵ تا ۲۰ سانتیمتر قد داشته و ۴ یا ۵ برگ داشته باشند.
همانطور که گفتیم، این مرحله حدود ۲۵ تا ۳۰ روز زمان میبرد یعنی تا اواسط اردیبهشتماه مرحله رشد نشاء در خزانه تکمیل شده و کشاورزان وارد مرحله بعدی و اصلی کاشت برنج میشوند.
مرحله انتقال نشاء از خزانه به زمین اصلی
بعد از اینکه بذرها حدود ۲۰ سانتیمتر رشد نموده و هر بذر ۴ یا ۵ برگ داشت (اصطلاحاً به بذرهای کاشته شده در خزانه “نشاء” گفته میشود)، باید از زمین خزانه به آرامی و با دست کنده شده و برای کاشت به زمین اصلی برده شوند. برای کندن نشاءها از خزانه باید اول زمین خزانه را آبیاری کرد تا نشاءها به راحتی از خاک جدا شوند و آسیبی به ریشه آنها وارد نشود.
کاشت نشاء در زمین اصلی
به انتقال نشاء از خزانه به زمین اصلی برای انجام عملیات کاشت را نشاءکاری میگویند. نشاءها به صورت چندتایی کاشته شده و تعداد نشاءهایی که کنار هم قرار داده میشوند و همچنین فاصله هر دسته از نشاء از دستههای اطراف به نوع نشاءها بستگی دارد. در اصل فاصله کاشت نشاءها بسته به نوع برنج متفاوت است. نشاء برنجهای پرمحصول مثل فجر و ندا که محصول بیشتری میدهند با فاصله بیشتری از هم کاشته میشوند.
آیا میدانید که به چه علت نشاءکارها، برنج را در جلوی خود کاشته و به تدریج به عقب حرکت میکنند؟
لطفا این مطلب را دوست بدارید. ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام
امروز داخل ماشین بودم بعد آقای راننده شروع به صحبت کرد خیلی جالب بود او گفت:یک نفر را اسم برد که من می شناختم وضع خانوادگی خیلی بدی داشتند که تو محل براش مفلس نامه جمع کردند من متوجه نشدم چه می گوید و پرسیدم یعنی چی ؟گفت وقتی که یک خانواده خیلی فقیر است می ایند در روستا تقاضا میکنند از مردم محل که برایشان جایی را برای کسب در امد باز کنند.

چون در مورد مفلس نامه اطلاعی نداشتم از ویکی پدیا کمک گرفتم.
افلاس در فقه به صفت اصلی مفلس که همانا عدم کفایت مالی شخص برای پرداخت بدهیهایش است، میگویند. در قانون تجارت ایران بهجای واژه افلاس، از عبارت ورشکستگی استفاده شده است. در ماده ۱۲۶۵ قانون مدنی ایران هم عنوان ورشکستگی و افلاس از هم جدا شدهاند. افلاس در لغت عبارت است از بیچیز شدن، نادار شدن، تنگدستی و بینوایی و ورشکستگی.در افلاس شخص مدیون به درخواست طلبکاران و با حکم دادگاه از تصرف در اموال و دارایی خود منع میشود،
پدر خانواده یک مرد تریاکی و خانواده خیلی فقیر بودند و جالب بود که الان همون خانواده به جایی رسیده که انقدر غرق پول هستند که خودشان را فراموش کرده اند که گاهی نیم نگاهی به گذشته کنند همه ما از همدیگر می پرسم اینها چگونه اینجا هستند خیلی برام جالب بود.

اون آدم هم آدم قبلی فقط لباسشو عوض شده وقتی زبان باز میکنه و شروع به صحبت میکنه همون اولی هست اون می تواند با پول همه کار بکند اما فطرتش را نمی توتند تغییر دهد. هر چی هستی همان هستی به همون راضی باش وقتی پول داری باید دستگیر باشی وقتی دستگیری لذت میبری این خمیرش باید طوری باشه که بتونه دلش داشته باشه که بتونه ببخشه و لذت بخشیدن را بفهمی وقتی اشک شوق کسی را می بیند اون چیزی که آرزو داره برآورده می کنی زیباترین لحظه زندگی هر آدمی میتواند باشه که من بارهای بار این تجربه را داشته ام.
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
سلام به شما عزیزانم
امروز ۲۶ اردیبهشت خواستم بدانید که کجا می نشینم و چگونه می نویسم و چه حسی دارم هر پیامی که در آن روز از دلم بلند شود انجام میدهم آری اینجا جایی است که شاید در روز ۴ تا ۵ ساعت می نشینم و گذشته را رسد می کنم می نویسم و آنقدر حسم قوی می شود که در قلمم همان حس آشکار میگردد.

این داستان حقیقی زندگی همسرم را چند نفر قسمت به قسمت برایم بازگو کردن آن زمان نمی دونستم چرا اینقدر کنجکاو بودم اول خاله سکینه همسر آقای معیری و دوم مادربزرگ مظفر و عشرت که همیشه وقتی تعریف می کرد برای عشقش اشک میریخت حتی جلوی همسرش و آنقدر زیبا از روزهایی که با او بود صحبت میکرد.

من غرق آن عشق می شدم . از چندین نفر که در این نوشته یاد کردهام پدر و پدربزرگ و مادربزرگها یشان در این داستان حضور داشتند ارتباط برقرار کردند امروز خیلی از آنها در میان ما نیستند باشد که روحشان شاد و غرق نور و عزیز من هم در آرامش باشد.

شروع نوشته هایم گریه می کردم اما حالا با محکمی تمام قلم می زنم بدون گریه و ناراحتی و فکر می کنم که همسرم این عکسها را به پیش من امانت گذاشته بود که من باید ماموریتم را به پایان میرساند.

آن هم با نوشتن خاطراتش و عکسهای که کنارش می گذارم. امیدوارم قلم من توان پایان رساندن این رمان را داشته باشدو همچنین سپاسگزارم از تشویق و همراهی شما عزیزانم. ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
امروز با ماشین در خیابان های دریاکنار دور میزدم چشمم به درختی افتاد که خشک و خشک بود اما گل اقاقیا های زیبا آنقدر این درخت خشک را شکیل و زیبا نمایان می کرد که نظرم را جلب کرد و فکر کردم.
اگر خدا بخواهد حتی اگر زیبا نباشید تو را میتواند زیبا جلوه دهد طوری که همه از دیدنت لذت ببرند و زیبایی ات را چندین برابر کند دقیقا مثل این درخت و گل ها اقاقیا زیبا حال معرفی می کنم گل اقاقیا را برایتان:
معرفی گل اقاقیا
حدود ۱۰۰۰ گونه از اقاقیا در استرالیا یافت می شود. گل ملی استرالیا که معمولاً با نام Wattle شناخته می شود ، روز واتل هر سال در اول سپتامبر جشن گرفته می شود. اقاقیا در طول سال به خصوص در بهار و تابستان گل می دهد.
گلهای اقاقیا به طور معمول کوچک ، زرد و معطر و دارای عطرهای بسیار زیادی هستند و شکل ظاهر مبهمی به گل می بخشد. سر گلهای اقاقیا در واقع تعداد زیادی گل کوچک است که بهم پیوسته اند. رنگ گلهای اقاقیا از کرم ، زرد کم رنگ تا طلایی متفاوت است. یک گونه ،گل اقاقیا، دارای گلهای بنفش است در حالی که شکلی دیگر از گل های اقاقیا a دارای گلهای قرمز است. گلهای اقاقیا منفرد در گل آذین هایی قرار می گیرند که ممکن است سرهای کروی یا خوشه های استوانه ای باشند. هر گل آذین اقاقیا ممکن است از ۳ گل منفرد تا ۱۳۰ یا بیشتر تشکیل شده باشد.
درخت اقاقیا یک چهره غول پیکر در چشم انداز آفریقا است. برای هزاران سال ، عشایر صحرا برای سازماندهی سرزمین ، اعمال معنوی و قوانین قبیله ای به اقاقیا اعتماد کرده اند.
گل اقاقیا برای عاشقان
گل اقاقیای زرد و طلای کم رنگ قلب عاشقان را تسخیر کرده است. برای ویکتوریایی ها ، این گل یک عشق پنهانی را نشان می داد. هدیه دادن این گل به شخصی دیگر نیز نشان دهنده دوستی عمیق است.
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
میدونی چه ثروتی دارم .
قلبم چون پر از عشقه قلبم ثروتم چون پر از عشقه این بالاترین سرمایه من است عشق عشق عشق تو تنها چیزی که تمام وجودم را فتح کرده ای تو به من قدرت میدهی که زندگی رو با تمام وجودم ادامه بدم .
چقدر احساس خوبیه که فکر کنی کسانی هستند که به تو فکر می کنند دوستت دارند و این بزرگترین گنجینه برای مناست.
امروز دختر کوچکم پگاه دلش خیلی تنگ شده بود چون خیلی تلاش کرد تا ویزای من درست بشه اما به خاطر کرونای عزیز مرزها بسته شده و چون دلش گرفته بود زنگ زد به خواهرش امریکا و برای پانی شروع به گفتن کرد که ویزا مامان را هنوز نتوانستم بگیرم و ناگهان گریه رو سر داد آروم نمی گرفت بانیمی گفت اروم بگیر همه چیز درست میشه شروع کرد اون را نصیحت کردن که نوه ام ارینا امد و گفت خاله پگی چرا اینجوری می کنی ما هم دلمان برای مامینا تنگ شده یک نفس عمیق بگیر تلفن قطع کن و آروم می گیری دخترم باشنیدن حرف به این قشنگی از ارینا ارام شد.
و ارینا گفت مامینا هم دلش برای همتون تنگ شده خلاصه پگی کوچولوی ما رو آروم کرد .
بعد فردا آرینا زنگ زد که مامینا خوابتو دیدم که تو خواب تو بغلم بودی و همدیگر را بغل می گردیم و ما با هم خیلی خوشحال بودمن هم بهش گفتم همیشه از خدای خودم می خواهم که خیلی سریع تر همه بیایید کنار هم باشیم.
چند روز بعد پانی زنگ زد که دیروز آرینا رو بردم کنسرت .چهارشنبه در پارک روبروی خانه شان انها در نیوجرسی کنسرت میذارند تا مردم خوشحال باشند و بچهها هم با هم بازی میکنند آرینا خیلی خوشحال میشه چون اونجا رو دوست داره و دوستان او میایند برای بازی یلی بهش خوش می گذره پایان بازی مامی بهش گفت دخترم حالا باید بریم بالا چون فردا مدرسه داریم و همیشه با گفتن این مورد سریع می رفت تو اپارتمان اما ان روز آرینا شروع به داد زدن کرد دخترم نمی دانست چه شده فقط ارینا گریه می کرد.
پانی پرسید چه شده گفت دلم برای مامینا تنگ شده زنگ بزن به مامینا فقط ان می توانه منو آروم کنه .
دخترم گفت الان ۴ صبح مامینا خوابه اما او میگفت دلم تنگ شده پانی عزیزم او را بغل کرد و برد خونه و احساس کردم چقدر زیباست با هم بودن -چقدر زیباست- دوست داشتن همدیگر چقدر زیباست -خانواده خوب داشتن -بابت تمام اینها از طبیعت از اون انرژی های خوب از آنچه که اسم خدا هرچی که فکر میکنیم و میذاریم من تشکر می کنم که این خوبی را به من عطا کرده. ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام عزیزانم
آیا میدانی تنهایی روی همه ابعاد زندگی نقش خود را میگذارد تو باید همیشه مراقب خودت باشی.
با خود فکر میکنم این سالها با تنهایی ساختم برای خودم همیشه شعار های خاص داشتم ولی الان به این فکر می کنم چند سال دیگر به من اجازه ماندن در کره خاکی را میدهند آیا باید همچنان در تنهایی خودم غرق باشم یا باید یک ناجی و یک طناب مرا از غرق شدن نجات دهد .
چقدر زیباست با کسی درد دل کنی امروز من با تو ورق زیبا وخودکار مشکی عزیزم که سالهای تنهاییم را پر کرده است و همیشه عاشقت بودم صحبت میکنم وقتی با بچههایم درد دل می کنم می گویند مامان ناشکری نکن.
ببین فلانی یا با خواهرم و کس و کارم همه میگویند فلانی را ببین خدا رو شکر کن آخه تو دلم میگم میفهمم بابا یکم فقط گوش به من بدین به درد دلم ولی هیچ گوش شنوایی نیست فقط همه قضاوت میکنن همه دنبالش میگردن که الکی آرومم کنه اما غافل از اینکه خودت میدونی حتی زمان نمیگذارند به حرفهایت گوش بدهند چه برسد به این که کمکت کنند.
هم همینجور فقط نظارهگر هستند که ببینند چه اتفاقی برایت میافتد که اگر غمگین کننده باشد که میگویند آخی. و یک تلفن یک سرزدن از سر خود باز می کنند و باز هم خودت می مانی و دلت گاهی دلم برای دل خودم میگیره که چقدر بزرگ و چقدر برای دیگران وقت گذاشته و میگذره اما دریغ از نفری که این مدت یک زمان کوتاه برایم گذاشته باشد همه مثل عابران پیاده از کنارم می گذرند حتی نگاهی هم به تو نمیکند که شاید در حد فکر کمکت کنند و خودشان غرق در همه چیز هستند جز عاطفه.
فقط بلد هستند صحبت از اندیشیدن مثبت کنند که در واقع خودشان کاملا بر عکسش هستند.
چقدر خوشحالم کرونا در سهایش را به همه می دهد من که خیلی درس گرفتم .
من در زندگی زناشویی زنی کاملا مقتدر و توانا مدیر بودم و تمام اقتصاد خانه و تربیت بچهها و مدیریت بچه ها و هماهنگی با من بود و همیشه سعی میکردم که هیچ وابستگی به مظفر نداشته باشم اما با رفتنش من زمین گیر شدم.
دو سال در غار خانه مانده و از دیدن همه خودم را قایم می کردم میدانید چرا .چون میخواستم ببینم کجای کار قرار دارم بر سرم چه اومده چیکار باید بکنم پیدا نمیکردم تا شش ماه اول با مشاور بودم و تمام مدت مینوشتم هنوز دفترهای که نوشتم باز نکردم شاید روزی باز کنم برایتان بنویسم که چه در ان مدت چه بر من گذشت فقط این را بگویم خدا می داند و بس. ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
تنهایی یک زن خودم این جا جایی است که میتوانم هر چیزی که دلم بخواهد بنویسم .
مثل یک پناهگاه که هر کس دوست دارد داشته باشد پناهگاه که به معنی این نیست که از دست چیزی یا کسی جای قایم بشویم.
پناهگاه جای امن برای قلبت و نوشتههایت.
امروز من پری می نویسم درد دلم را که شاید در دل هزاران زن بعد از دست دادن همسرشان باشد آری همیشه جلو همه می گویم خوبه میگذره اما فقط یک شعار من ۱۰ سال با این شعار الکی گفتم خوبم البته ظاهر و باطن خوبه اما دلم چیز دیگه به من میگه به من میگه بی معرفت تو چرا به خودت دروغ میگی تو دلت برای صدای مرد برای نوازش مرد برای ناز کشیدن ها برای جر وبحث کردن ها برای باهم بودن ها تنگ شده پس چرا وانمود می کنی خوبی به دلم می گویم قربونت برم عزیز دلم میدونم -غمگینی میدونم دلتنگی- اما ایا چارهای هست و یا باید مثل ۱۰ سال گذشته باز سکوت کنم.
انگیزه زندگی بسیار زیباست و من به خودم نهیب می زنم که انگیزه هایم بچههایم هستند البته هستند اما آیا وقتی گرسنه هستید آنها جای من می خورند و یا خودم باید بخورم و گشنگی خودم را برطرف کنم.
بچه هایم تمام تلاششان را میکنند که من احساس تنها بودن را کم حس کنم و دستشان درد نکند اما تنهایی بد چیزی است البته اتاق خوابم خیلی چیزها را می بیند اشک هایم درد دلم را.
از زمانیکه کوچک بودن طعم جدایی رو چشیده ام اول جدایی از پدر مادر بعد جدایی از خانواده که سفر خارج از کشور بود برای چند سال بعد تک تک بچه هایم جدا شدند و رفتند و جدایی از نوه ام و آخرین مرحله همسرم همه را با تک تک سلول های بدنم چشیدم . بعدی ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام بی نظیرها
به آرامی آغاز به مردن می کنی .
اگر کتاب نخوانیم
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر شور و حرارت از احساسات سرکش ات
ازچیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
ضربان قلبت را تندتر میکنند دوری کنی
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی آن را عوض نکنید
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت برای مصلحتاندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن
امروز کاری کن
بگذار که به آرامی بمیری
شادی را فراموش نکن ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام عزیزانم
امروز می خواهیم بگوییم تبسم ما چکار می کنه.
برای رسیدن به خواسته ها و از بین بردن مسائل منفی باید عشق پادرمیانی کند هر وقت در وجودتان است بدان که لیاقتش را داری و بهش میرسید .
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
داستان پری مو طلایی
پری کوچولو قصه ما دختر سکوت با موهای طلایی و چشمان آبی و لاغر اندام- از کودکی هم در دو خانواده خودم و عمویم تا هشت سال تنها دختر بودم .
همیشه هم بازی هایم پسرها بودم دوچرخهسواری فوتبال از بازی مورد علاقم ام بود. همیشه پسر سالاری در خانواده ما حکم می گرد.
برادر بزرگم که مورد توجه پدر بزرگم بود هر کار اشتباهی انجام میداد میانداخت گردن من -و پدر بزرگم هم تایید میکرد . اوائل عکس العمل نشان می دادم اما بعدها دیگر یک خلوت داشتم و در سکوت گریه میکردم این سکوت با خودم بزرگ شد کلاس اول دبستان که رفتم درمدرسه ملی درس می خواندم مادرم هم معلم مدرسه بود هر سال برای جشن های بزرگ در امجدیه در مدارس دختران زیبا را انتخاب و معرفی میکردند.
سال اول من به عنوان دختر مو طلایی انتخاب شدم خیلی خوشحال بودم و می دانستم همیشه مورد توجه همه هستم.
اول پدر م قبول نمی کرد که من بروم چون ادم شکاکی بود.
اما مادرم گفت خودمان میبریمش .
سال اول با لباس قاسم ابادی با آرایش قاسم آبادی در آن جشن برنامه رقص را که ازپیش با ما تمرین شده بود را انجام دادیم وجایزه مان را گرفتیم.
این انتخاب باعث شد بدانم که دختر بسیار زیبا پرنشاط هستم و فهمیدم که باید از خودم حمایت کنم .
چون پدر بزرگ همیشه از من ایراد میگرفت رفتارش برایم آزاردهنده بود و باعث شد که از همه بترسم و به هیچ کس اعتماد نکنم.
اگه کسی به من حرفی می زد غرورم می شکست.من همیشه تا بزرگی ترس از مشکلات پا داشتم که این ترس باعث شد از ۱۹ سالگی همیشه با پاهایی که سرتاسر پلاتین بوده زندگی کنم.
از ۱۹ سالگی دویدن را فراموش کردم- از ۱۹ سالگی پریدن را فراموش کردم چهار زانو نشستن را فراموش کردم -زمین نشستن را فراموش کردم -
شایدترس زیر ۹ سالگی که پایم ضربه دید باعث شد نمی دانم.
در درس بچه پرکار و با معدل بالایی بودم کلاس ششم دبستان عکسم را در روزنامه اطلاعات بعنوان شاگرد اول شدم کارهایم به بچه ها شبیه نبود برای خودم دنیای داشتم با عروسکها یم وسماور و قابلمه هایم.
چون مادرم کارمند بود از ما خانمی شبانه روزی نگهداری می کرد که او با ما بازی میکرد و من با بچههای خودم و الان نوه ام بازی های خاله جان
انجام میدهیم .
همیشه با افتخار و قدرت مدرسه می رفتم ودر کلاس اواز و باله که جزو درستایمان بود موفقیت بسیاری داشتم.
تمام این دوران بسیار بسیار زود گذشت و الان نگاه می کنم چقدر دلم برای پری کوچولو تنگ شده و تمام دوران بچگی هم سرشتم مهربانی بود.
فقط همیشه ترس و ناامنی رنجم می داد که آن هم فکر کنم باعث شد که در ۱۵ سالگی ازدواج کنم . از ان به بعد را شاید بعدها برایتان بنویسم.
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
.jpeg)
سلام
شاهدم من یاد گرفتم. اساس رفتار.احترام به خود است. احترام به خود منجر به احترام به دیگران می شود.
شاهدم این را فهمیدم خوش فکر بودن .به تنهایی کافی نیست مهم این است که از این فکر به خوبی استفاده شود.
شاهدم این را یاد گرفتم در خواست کمک به این معنی نیست که ما ضغیف یا نا لایق هستیم این عمل معمولا نشانه سطح بالایی از صداقت و هوشیاری مااست.
شاهدم این را دانستم که پیروزی نصیب کسانی می شود که بیش از همه استقامت دارند.
شاهدم این را اموختم به شیوه های متفاوت بیند یشم.سخن بگویم و عمل کنم.
شاهدم دریافتم همیشه وقت و زمان گرانبهاترین اشیای من است.و من به گرانبهترین کارها صرف کنم.
شاهدم اموختم یکی از رموز موفقیت برداشت های مفید از یک تجربه است.
شاهدم اموختم فردا بزرگ ترین امید برای امروز است.
شاهدم یاد گرفتم مغز بشر در هر حال می تواند بهشتی از جهنم و جهنمی از بهشت بوجود آورد.
شاهدم اموختم برای دشمنانم . آن قدر کوره را داغ نکم که حرارتش خودم را هم بسوزاند.
شاهدم توانستم نگرانی ها را با ایجاد سرگرمی از خود دور کنیم
شاهدم یاد گرفتم به چیزهای پیش پا افتاده و کم اهمیت . اجازه ندهم که زندگی مرا متلاشی کنند.
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
سیگاری های خوب و نازنین که من عاشق خودتون سیگارتون هستم.
این نامه عاشقانه من رو بخوانید شایدجرقه ای باشد و به شما کمک کنه .
.من ۳۰ سال عاشقانه سیگارمی کشیدم و همسرم هیچ وقت لب به سیگار نمی زد .
همیشه میگفت خانم با هر یه سیگار یه میخ به تابوتت میزنی اما من مصرانه و عاشقانه می کشیدم .
روزی یک تا یک و نیم بسته جا و مکان هم برای من اصلا اهمیت نداشت چون در آن زمان که باید سیگار میکشم کار خودم می کردم .
تزم این بود که من عاشق سیگارم و عاشق میشی اذیت میشی دیگه .نمیدونستم که این عشق یک طرفه است معشوقی که در پایان قاتل بوده. و هیچگونه مجازاتی برایش غائل نیستند.
پس اخرش قاتل بدون مجازات خط میشود .با این حال اصلا برام مهم نبود که کار خودم را می کردم.
فرزندانم خیلی ناراحت بودند چون دیگر این قاتل
ریه هام را به شدت می فشرد.
و گاهی روزی سه تا قرص قلب می خوردم چون قلبم تحت فشار قرار گرفته بود تا اینکه در آذر ماه پارسال سرمای سخت خوردم.
که یک ماه طول کشید احساس میکردم دارم می میرم.
تازه فهمیدم جونم چقدر عزیزه تا پایان مریضی سیگار نکشیدم .
بعدشم با خودم عهد کردم ترک کامل و این کار کردم و امروز میبینم من قاتلم را کشتم با دستان خودم و هیچ دادگاهی من را محکوم نکرد .
به خودم آفرین میگم .
حالا ببینم بعد من کیه که قاتل خودشو بکشه منتظرم ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

.jpeg)
سلام پست اینستاگرام@malakepari
از سال ۹۰ احساس کردن مطالبی که دارم را باید به قلم بیاورم و بلاگفا درست کردم .
بعد چند سال وقفه افتاد در فعالیتم دوباره شروع به نوشتن کردم نوشته هایی که از اعماق دلم بود خواندنی و آرامش بخش.
اگر زمان خواندن دارید حتماً از وبلاگ های من دیدن فرمایید ممنون .
حالا پیامهای که شما برام فرستاده و واقعاً یه دلگرمی خاصی به من دادید ممنونم از همتون که هستید.
اولین بهنود بسیار عالی بود خاله پری مهربان واقعاً من خوندم و لذت بردم و کلی آرامبخش بود احسانت به این دل نوشته ها .
خانم داداشی آفرین به شما موفق باشید .
فروزان پری جان تبریک میگویم که وبلاگتو مبارک باشه بسیار عالی مطالبش خیلی با احساس نوشته شده بود خصوصاً چقدر زیبا زنها را به تصویر کشیدیم من به شخصه خیلی لذت بردم مجدداً تبریک می گویم همیشه موفق و شاداب باشید .
الهام خیلی زیبا خیلی زیبا بود واقعا لذت بردم مطالبش خیلی عالی بود و حس خیلی خوبی انتقال میدهید خوشحالم که وبلاگت فعال کردید و من هم لذت می بریم خیلی دوستت دارم.
آرین خیلی عالی لذت بخش بود به همه پیشنهاد می کنم بخوانیدش.
فریما به به خاله پری واقعا زیبا و عالی بود تبریک میگم بهتون برای دست نوشته های زیبا تون مخصوصا که چقدر زنان را زیبا به تصویر کشیدید واقعا لذت بردم .
سمیه عالیه متنآموزنده و قلم قشنگتون خیلی کیف کردم از دل برآید لاجرم بر دل نشیند همیشه موفق و شاد باشید .
مژگان بسیار زیبا آموزنده با اون قلب مهربان تون و این همه آگاهی اون قلم زیبا بسیار آموزنده و دلنشین من که همیشه از شما درسهای بسیار زیادی گرفتم .
شهلا سلام پری پری جون واقعا عالی نوشتی وبلاگتون عالی طراحی شده همیشه واقعیت های زیبا است و به دل مینشیند من یکی خیلی لذت بردم امیدوارم همیشه موفق باشی.
مژگان از شما در مورد خیلی چیزها درس یاد گرفتم شما یک استاد بزرگ هستی فرشته روی زمین من .
شیوا مطلبشو بارها خواندم مخصوصا حرفهای دایی مظفر عزیزم...همیشه با کارهای خلاقانه اطرافیان خودتون را سوپرایز می کنی زن دایی عزیزم.
پدرام عالی بود عمه جونم
شهناز وای پری جون چی بگم راجع به مطالب قشنگ تو وبلاگ هر چی بگم کم گفتم عاشقتم.
شهناز قربونت برم دوستم نوشته هایی از عمق وجودت میاد کاملا مشخصه مهربونم.
الهام واقعا عالی بود پری جون لذت بردم
پانته آ قشنگم خلاق ترین و هدفمند ترین و با انگیزه ترین بانوی دنیا با قلبی به بزرگی دریا .
فرزانه عالی بود .
پریسا عالیه مطالبت خواهرم خصوصادر مورد کرونا و زن بی نظیر بود.
شیوا با سلیقه طراحی شده مطالبش خیلی زیبا و لطیفه روح آدم به پرواز در میاره خیلی عالی زیباست عزیز دل ممنون زندایی باورم همیشه همین بوده و همین است عین یک اسطوره و نماد زنی تمام عیاری همشه کارهای خاص و منحصر به فرد بوده و آدم سوپرایز میشه از بچگی عاشق نوآوریها بودم از شیرینی پزی هنر های دستی بگیر تا حضور فوقالعاده کنار دایی عزیزم.... میدارم شما جفت عاشقی بودید و زندگیتان سر مشق برای خیلی ها - که و حالا بچه هاتون با وجود شما زندگی را به معنای واقعی لمس می کنم و بهتون افتخار می کنند همیشه بدرخشید ممنون ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
چقدر زیباست دوستان خوب داشتن
افراد مهربان داشتن
امروز قلم را این چنین بر کاغذ گذاشتم
در مورد دوره طلایی که همه نامش را حبس خانگی می نامند ،من اسمش را زندانی در قصر نامیدم .
این قصر زیبا همان خانه ماست که من در آن احساس امنیت کرده و کارهای عقب مانده ام را که سالها می خواستم انجام بدهم را شروع کردم که مهمترینش نوشته هایم بود شاید ۲۰ سال است که می نویسم سالنامه های بسیار با ارزش دارم که تازه یکی از آنها را باز کردم و شروع به نوشتن کردم و کم کم می نویسم برایتان.
خوشحال هستم که استقبال شما عزیزانم در اینستاگرام مرا دلگرم تر از گذشته کرده که برایتان بنویسم آنچه را که باید نوشته شود و بر دل شما بنشیند. پری زمینی ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
این را هیچ گاه فراموش نکن .
من می توانم خوب -بد- خائن- وفادار - فرشته خو یا شیطان صفت باشم .
من می توانم تو را دوست داشته باشم یا از تو متنفر باشم .
من میتوانم سکوت کنم ، نادان یا دانا باشم.
چرا که من یک انسانم ، و این ها همه صفات انسانی است .
و تو هم باید داشته باش: من نباید چیزی باشم که تو میخواهی، من را خودم از خودم ساخته ام.
تو هم باید یاد داشته باشی منی که من از خودم ساختهام ، آمار من است، تویی که تو از من می سازی آرزوهایت و یا کمبود هایت هستند.
لیاقت انسان ها کیفیت زندگی را تعیین می کند، و آرزوهایشان ،من متعهد نیستم که چیزی باشم که تو میخواهی.
و تو می توانید انتخاب کنی که من را میخواهی یا نه ولی نمی توانید انتخاب کنید که از من تو چه می خواهی.
میتوانید دوستم داشته باشی ، همین گونه که هستم.و من هم
قضاوت و صدور حکم بر عهده ی نیروی ماورایی خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا میکنند و میستایند.
حسودان از من متنفرند ولی باز میستایند م، چرا که من اگر قابل ستایش هستم.
من اگر قابل ستایش نباشم ،نه دوستی خواهم داشت. نه حسودی و نه دشمنی ونه حتی رفیقی،من قابل ستایشم، و تو هم ......
یادت باشد که چشمت به این دست نوشتهها افتاد به خاطر بیاورید که آنهایی که هر روز می بینی و مراوده می کنی همه انسان هستند و دارای خصوصیات یک انسان ،با نقابی متفاوت، اما همگی جایزالخطا هستند .
اگر انسان ها را از پشت نقاب های متفاوت شان شناختی نامت را انسان باهوش بگذارد ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
.jpeg)
سلام
همه ما تنها آمده ایم
و تنها میرویم در بین این فاصله دو تنهایی توهم بودن با کسی به ما دست میدهد.
اما باز تنهایی ،چون زمانی را که در آغاز و انتها تنها باشی.
چگونه در میانه ی مسیر با کس خواهی بود .زن و شوهر- دوست -اجتماع همه توهمی بیش نیستند .
تنها می مانی.
تنهایی طبیعت توست- تو فقط اغفال میشوی همین ......دیگری همیشه دیگری است. و هیچ نقطه مشترکی نیست .این اساسی ترین آموزش است تا انسان را رها و آزاد کند.
در عین حال که در جمع هستید سعی کنید تنهایی خود را حفظ کنیم .انسان طبیعتاً تنها به دنیا میآید و تنها میرود .
در تنهایی حقیقت بر او آسان تر آشکار خواهد شد اما معمولاً انسان هرگز تنها نیست و همیشه توسط دیگران احاطه شده است.
حتی اگر جمعیت وغوغا در اطراف وی نباشد ،در درون او غوغا وجود دارد این غوغا و ازدحام باید از میان برود نگذارید درونتان را غوغا پر کند. همینطور در خارج از وجودتان ارامش را حفظ کنید.برای مدتی کوتاه که دقیقا همین زمان است خویشتن خود را پیدا کنید. ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
امروز آموختم :
ما در زمین یک موجود زنده است .ذهن دارد -فهم و شعور دارد- ریه و شش دارد- قلب و روح دارد- چاکرا ها و هاله دارد -ارتعاش و فرکانس دارد- احساسات دارد -عشق دارد -عقل دارد -سلول داد- خلاصه همه چی دارد- حال دارد خودش را پاکسازی میکند از انرژی ها و موجودات منفی و تاریک و تو این پاکسازی ذهنی -جسمی- احساسی و روحی بیرون ریزی هم دارد .
بیرون ریزی به صورت زلزله -سیل- گرم شدن زمین -به هم خوردن آب و هوا -آتش سوزی های پی در پی -بیماری های عجیب و غریب همگانی- مرگ و میر های زیاد -به هم خورده شیوه و ساختار زندگی انسان ها -
پس بیایید با پاکسازی های خودمان و عشق ورزی و بالابردن ارتعاشات مان به روند پاکسازی و سلوک صعود مادر زمین کمک کنیم.
و باعث بالارفتن ارتعاشات مادرزمین و موجوداتش بشویم پاکسازی کن- مهر بورز - عشق جاری کن -عشق خواهش می کنم عشق جاری کن
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
شعر در مقام زن
زن تجلای تمام راز هاست
از ازل ،زن نقطه آغاز هاست
اوست ،مصداق دل و دلدادگی
جلوه ی، زیبایی آواز هاست
در نگاهش عشق و نفرت مستتر
اینچنین پایین و گه پرواز هاست
راز احساسش نگاه تند اوست
برق چشمانش پر از اعجاز هاست
باید از اردیدش، وضوی دل گرفت
او به باران ،همدم و دمساز هاست
یاس را همراهی اش،خوشبو نمود
بوی گل ،از روی زن ،آواز هاست
زن نمایان میکند ،احساس را
می درخشاند،رخش الماس را
زن ،پر از آلاله های دلنواز
جلوه رویایی ،عشق و نیاز
زن ،شمیم واژه ی باران و رود
نغمه های تازهای، از هر سرود
زن تنها دل، پر پرواز مرد
هیچکس ،جانانه احساسش نکرد
زن نگاه آشنای زندگیست
در کمال سادگی، بالندگی است
زن نشان مثنویهای گران
با غزل، از وی بگو ،با وی بخوان
زن نما د روشن روحی بزرگ
همچو که محکم، قوب بنیه ، سترگ
زن به یک معنا نشانی از خداست
استجابت گیری از زنها دعا
تقدیم می کنم به تمام زنانه جهان و زنان کشورم ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم ، زنان

سلام
تقدیم به همه بانوان و زنان کره زمین
وقتی خدا زن را آفرید تا دیر وقت روز ششم کار کرد یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد چرا این همه زمان صرف این مخلوق می کنید.
خداوند فرمود :
از تمام خصوصیاتی که میخواهم به کار میبرم.
میدانید او باید قابل شستشو باشد اما نه از جنس پلاستیک -با بیش از ۲۰۰ قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی -آنها را باید برای تولید انواع غذاها به کار ببرد .او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد .
آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید .او باید تمام این کارها را با دو دست خود انجام دهد . فرشته تحت تاثیر قرار گرفت فقط با دو دستش این غیر ممکن است .
خدا فرمود :خیلی زود این موجود را محبوب دلم هست کامل خواهم کرد وقتی ناخوش است از خودش مراقبت میکند و میتواند ۱۸ ساعت در روز کار کند .
فرشته نزدیکتر امد و زن را لمس کرد اما ای خدا او را بسیار لطیف آفریدی .خداوند فرمود :بله او لطیف است اما او را قوی نیز ساخته ام.
نمی توانید تصور کنید که چه سختی هایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود.
فرشته پرسید :آیا او می تواند فکر کند خداوند پاسخ داد نه تنها می تواند می تواند فکر کند بلکه می تواند استدلال و بحث کند فرشته گونه های زن را لمس کرد .
گفت:خدایا به نظر میرسد این موجود چکه میکند شما مسئولیت بسیاری بر دوش او گذاشته اید .خدایا او چکه نمی کند. خدا گفت: این اشک است فرشته یعنی چه ؟
اشکهایش وسیله او برای بیان غمها و تردید هایش- عشقش -تنهایش- تحمل رنج هایش و غرورش است. این گفته فرشته را تحت تاثیر قرار داد و گفت خدایا ً موجود شگفت انگیزیست.
خدا گفت آری شگفتانگیز است زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر میگذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش میکشد .او شادی وعشق و اندیشه را با هم دارد آواز می خواند وقتی احساسش شبیه به گریه کردن است.
وقتی خوشحال گریه می کند. وقتی ترسیده است می خندد. او برای آنچه اعتقاد دارد میجنگد و علیه بیعدالتی می ایستد.
وقتی که راه حل بهتری بیابد برای جواب دادن از کلمه نه استفاده نمیکند .اوخودش را وقف پیشرفت خانواده می کند عشق او مطلق و بدون قید و شرط است .
میداند یک بوسه یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد .
او فقط یک اشکال دارد قدر خودش را نمیدانند و فراموش می کند چقدر با ارزش است. ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم ، زنان
.jpeg)
سلام
ارزش خودت را بدان
اگر خودت را بی ارزش میدانی ،اگر میگویی فایده ای ندارد، این گفتگوی منفی در درون توست شک نکن که به خداوند مهربان توهین می کنی چون خدایی که من و تو را خلق کرده و از رو ح خودش به ما دمیده- ما را اشرف مخلوقات و جانشین خود در زمین گذاشته.
در واقع قدرت های بسیار زیادی خلق کرده ،حالا وقتی من خودم را بی ارزش می دانم و خودم را دوست ندارم در واقع به خدا توهین کردم بیا از امروز بگو من بی نظیرم -من عالیم -من جانشین خدا بر روی زمین هستم.
این گونه خدای درونت از تو راضی میشود و خدا راههای بسیار خوبی برایت باز خواهد کرد.
وقتی افرادی در جامعه ما حالشون خوب نیست و اعصابش بهم ریخته و به نوعی از کوک عشق در رفته اند من و تو به عنوان یک کیمیاگر می توانیم به آنها کمک کنیم و سازش را کوک کنیم تا با سمفونی زیبایی ها آشنایش کنیم .
هرگاه در جایی متوجه شده که با کسی درگیر خواهیم شد خیلی آرام از او عذرخواهی کن و او را از حال دعوا به حال خوبی برگردان ،.
.میدانی چرا چون در واقع به خودت لطف کرده ای، و همان جا به خدایت بگو خدایا به من لطف کردید که من توانستم این حرکت مثبت را برای هستی و خودم انجام بدهم .
گاهی ما ادمها سازهایمان از کوک خارج شده و آهنگ های نا موزون می زنیم دنبال فرصتهای می گردیم که آدمایی که از کوره در رفتن را بتوانیم ساز شان را به ارامی کوک کنیم طوری که اصلا متوجه نشوند .
وقتی ساز دیگران را درست کوک می کنیم حال خودم بهتر میشه .
در مقابل دو نفر که دارند دعوا می گیرند حالشون بده. یعنی شما باید انقدر قدرت داشته باشید که شیطان در وجود آنها را خاموش کنید و با چه کاری فقط با قدرت عشق و ارامش.
یک انسان معنوی زمانی که پیام بد یک انرژی منفی از سایرین دریافت میکنه هرگز به دیگر انتقال نمیده چون این افراد سرشار از نور الهی هستند و تاریکی را به روشنایی تبدیل می کند ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
زنان و درختان چقدر شبیه همند .
هر دو ریشه دارند و برگ و بار می دهند
هر دو بهارها بسیار دارند و زمستانهای بسیار تر
هردو به نور محتاجند و هر دو نفس میبخشند و زندگی
و در کمین هر دویشان تبرهای بسیار است
برای بریدن ها -برای شکستن ها- برای قطع امید ها .....
اما هنر زن بودن جوانه زدن پی در پی است
حتی وقتی شاخه هایت را شکستند
حتی وقتی ساقه هایت را زدند
حتی وقتی بی رحمی تبر- تنت را -تنه ات را از ته برید
تو اما ریشه ات را نگه دار
دستهایت را به سوی آسمان بلند کرن
تو دوباره سبز خواهم شد
سبز سبز خواهی شد ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم ، زنان

سلام
به نام خداوند جان و خرد زن چیست ؟شاهکار دلبند از شاهکار های خداوند با سلامی به بلندی قامت عشق و انسان دوستی .
زن در عرصه پهناور جهاننما پیوسته زن بوده است و در همه جای این جهان از آغاز پیدایش زمین فارغ از زمان و مکان و نژاد و رنگ و آیین بار مسئولی ویژه را بر دوش داشته است ،زادن ،پروراندن و به بلوغ رساندن این بخشی از حیات زنان است که افکار و چون و چرای را نمی پذیرد .
این بخشی از زندگی و امتیاز ویژهی او باید صورت گیرد .نقشی که زن در کنار، یا جدا از وظیفه ی باز تولید نسل بشری، در ساختار اجتماعی و ساختار تاریخی -زیربنای فرهنگ و تمدن ،در روان اجتماعی، در پیدایش باورها و اعتقادات ها و سرانجام در اعتلای بشر داشته یا نداشته است .
موضوعی در خور بحث و تحقیق که معدودی از زنان و فرهیخته این سرزمین کهن که نامش ایران است به زیبایی انجام دادهاند.
هویت زن را دست کم پس از عبور از دروازه ی تاریخ مکتوب در قلمرو و جغرافیایی سیاره ی زیبای زمین باید جستجو کرد زیرا زن در قالب یک پیکر انسانی که زاییده پیکر انسانی دیگر نیز می تواند باشد در جایگاهی فراتر از قوم و ملت و نژاد و تبار قرار دارد .
جستجو برای هویت راستین و در واقع تلاشی برای یافتن هویت و سرشت راستین نوع بشر برای جهانی انسان پرور و انسان گراست ما زنان می باید در جستجوی این هویت و سرشت راستین مطالعه کنیم و قدرت های درونی و سرشته خود را بهتر بشناسیم. ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم ، زنان
برچسبها: زنان عزیز
.jpeg)
نامه پنجم به مظفر عزیزم
امروز شنبه17 اپریل امید و پانی ساعت 3 آمدند و قرار است به دهکده فرانسوی ها و دهکده ژاپنی ها برویم که اسمش فرنچ ویلیج و جپنیز ویلیج نام داشت . پگی و دوستش هم با ما بودند پس از یک ساعت و نیم رسیدیم مسیرش در مسیر گنتیگ بود اول رفتیم دهکده ژاپنی ها در قلب کوه خانه های ژاپنی ساخته بودند با طبیعت بسیار زیبا و بیاد ماندنی.در آن خانه ژاپنی باید 20 رینگت می دادیم و آنها لباسهای مخصوص خود را تن ما می کردنند.
ما 120 رینگت دادیم و 5 دست لباس تنمان کردنند ویک ساعت با آن لباسهای شاد ما ندیم و عکس های خیلی قشنگی گرفتم بعد لباسها را تحویل دادیم و به سمت دهکده فرانسوی ها رفتم . نمی دانی چقدر دلم می خواست کنارم بودی و تو بغلت خودم را ول می کردم وتصورم از تو- تو لباس ژاپنی که می پو شیدی و اول از همه خودت می خندیدی فقط این را بدان هر کجا پا می گذارم یکی شبیه تو آنجا هست.
اره قشنگم .سوار ماشین شدم و به سمت فرنچ ویلیج براه افتادیم ده دقیقه با ماشین راه بود. وای چه قلعه ای چقدر قشنگ- با ماشین وارد قلعه شدیم ماشین را پارک کردیم و به سمت دهکده فرانسوی ها رفتیم میدانم که تو هم همه را می بینی ای خدا بزرگ ازت ممنونم که چنین جای زیبایی را به من نشان دادی دهکده مثل خانهای آپارتمانی عرو سکهاست.خیلی رویایی- اول رفتیم نهار خوردیم من پاستا خوردم وبقیه هم یا پاستا یا پیتزا خوردنند.بعد از نهار دهکده را گشتیم .
من به بچه ها گفتم دلم می خواهد امشب اینجا بمانیم پگی رفت هتل سئوال کرد شبی 360 رینگت تمام عکسها هست.امید فردا باید سر کار می رفت و دو دل بود که بماند ومن هم گذاشتم خودشان تصمیم بگیرند.وبالاخره مورد قبول قرار گرفت که همگی بمانیم.ساعت 7.30 دقیقه برنامه شعبده بازی بود برنامه جالبی بود که یک پسر ایرانی اجرا می کرد.بعد از آن رفتیم داخل هتل آنجا هم خیلی بیادماندنی بود دو تا پنجره ویک بالکن داشت که تمام جنگل و دره زیر پایمان دیدنی.
هزینه هتل را خودم دادم .هوا ابری بود بعد از کمی استراحت با پانی و امید رفتیم که دهکده را ببینم امید رفت بار من و پانی می خواستیم برویم بالای قلعه خیلی پله داشت ولی من گفتم می آیم پانی گفت پری آسانسور داره من آمدم که بروم به طرف آسانسور دیدم دایره ماه کامل است تصمیم به سجده گرقتم و همان جا روی زمین دراز کشیدم واز خدا سلامتی .ثروت.شادی و عشق.سفرهای خوب. و آرامش برای مظفر را خواستم و ده دقیقه سجده کردم بعد رفتیم بالای قلعه ازآن جا ماه خیلی نزدیک بود و خواسته های دیگرم که همیشه مورد احترام بچه هایم باشم و انحصار وراثت خیلی خوب به نفع ما و سود سهام را بگیرم و ازدواج موفق برای کامبیز و پگی وقبولی کامبیز در مرحله لیسانس و اقامت یک کشور بزرگ را بگیریم(کانادا –امریکا).اینها حرفهای دلم بود.
بعد رفتیم به یک رستوران تا درینکی (نوشیدنی) بخوریم دیدیم یک نفر مثل مظفر جلومان نشسته به بچه ها گفتم نگاه کنیید وهمه تایید کردنند.بعد یک گروه سه نفره که موزیک می زدنند آمدند سر میز ما و ملیت ما را پرسیدند و آهنگ شادمهر را برایمان خواندند وبرنامه ای را که مظفر تدارک دیده بود.اجرا کردنند آنها از امید پرسیدند چه نسبتی با هم داریم و امید گفت که من مادر پانی و پگی هستم.اونها گفتند خیلی باید قدرش را بدانید.از موقع که شما را بدنیا آورده تا الان که به این سن رسیده اید شما باید خیلی مراقبش باشد و بهش خیلی احترام بگذارید.بعد گفتند اسم مادرتان چست بعد
امید گفت : پری و سه نفری آوازبسیار قدیمی و قشنگی را خواندندمن و بچه ها بی اختیار گریه می کردیم و آنها با احساس تر می خواندند.90/1/28 ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام عزیز دلم
امروز 122 روز است که ندیدمت. دلتنگت شدم و باز هم احساس می کنم با نوشتن آرام می گیرم. می دانم با منی
و حتی در کنارم احساست می کنم. بعضی وقتها هم دستهایت را روی شانه هایم احساس می کنم.فقط خیلی دلم برای صدات تنگ شدم. دلم می خواهد کمی گریه کنم خواهش می کنم ناراحت نشو می دانم اشکهایم را دوست نداری ولی
باور کن بعضی موقع دیگه نمی تونم نگرشون دارم.قشنگم به گرمی دستهایت احتیاج دارم دلم می خواهد مرا ببوسی. دلم می خواهد برام حرف های قشنگ بزنی میدانم همه را حس می کنی می دانم همه چیز را می بینی .می دانم الان بهم می گی گریه نکن آخه تو عاشق چشمهای آبی من بودی.
کاشکی زمان به عقب بر می گشت.مظفر مهربان و صبورم با اینکه همیشه تنها سفر می کردم اما این دفعه خیلی بدون تو بودن را لمس می کنم هرجا می روم با تو حرف می زنم هر چه می خورم با تو می خورم .فقط نمی توانم دلتنگیم را قایم کنم. دلم می خواهد یگ گوشه ای را پیدا کنم
و دلم را خالی کنم ولی نمی خواهم بچه هایم ببینند چون غصه می خورند .امروز دارم میرم خانه پگی تو ماشین آهنگی پانی گذاشته بود خیلی دلم میخواست آن آهنگ را تا پایان گوش کنم و بغضم را خالی ولی پانی متوجه گریه ام
شد وآهنگ را برداشت نمی دانی دلم می خواست داد بزنم وبگم بر ندار بزار من خالی بشم آخه من یگ گل از دست دادم .حقمم براش زار بزنم اما به خاطر اینکه ناراحت نشه هیچ چیزی نگفتم.آمدیم خانه پگی همچنان بغض داشتم رفتیم.
محله هندیها وبرایم جالب بود فقط زوجهایی که همدیگر را بغل می کردند می دیدم بهشان زول می زدم وبیشتر به مظفر فکر می کردم چون تو مالزی خودش بود تو خیابون تو بغلش بودم منو می بوسید نازم میکرد نازم می خرید
آخ خدای من همه وهمه را تداعی می کردم وقتی به خانه رسیدم داشتم منفجر می شدم وهیچ کس نمی فهمید درونم چه آشوبی است. پگی برای شب برنامه شام گذاشته بود ولی من دلم می خواست همه بروند تا من خلوت کنم. ولی همه منتظر من بودند دیگر طاقتم تمام شده بود بغضی وحشتناک گلویم را می فشرد دلم هوای کامبیز و خانه را کرده بود
نمی دانم چرا فقط در خانه ام احساس امنیت می کنم.پانی و پگی و امید بیشتر از حد توانشان بهم می رسیدند هر چه می خواستم برایم مهیا می کردند و هر چه خودشان فکر می کردند برنامه های خوب می گذاشتند که به من خوش بگذرد.
ولی دل من جای دیگری بود دنبال گمشده ام .خلاصه آن بغض لعنتی کار خودش را کرد ومن با فریاد شروع به گریه کردم.
دختر های گلم نمی دانستند چه بکنند فقط نازم می کردنند ومن می گفتم به خدا دلم براش تنگ شده نمی دانم چکار کنم تو بغل پانی وپگی قشنگم برایم آب اورد ومن خیلی گریه کرد بچه ها تصمیم گرفتند که برویم سینما
من هم ..دلم میخواست که آنها از این مود در بیایند قبول کردم وبرای ساعت یک نیمه شب فیلم ریوتریدی یعنی سه بعدی را گرفتند و سوار ماشین امید شدیم و رفتیم. اول شام خوردیم وبعد رفتیم داخل سینما سالن بسیار قشنگی بود
شاید ده سالی می شد که به سینما نرفته بودم. عینک های مخصوص را بهمان دادند فیلم خیلی قشنگی بود و قضیه اش این بود که یک پرنده در دست یک زنی تو ناز نعمت بزرگ شده بود وچون آن پرنده نایاب بود و رنگ آبی او کم بودنش را تایید می کرد.
یک پرنده باز از پشت شیشه او را می بیند و به آن زن پیشهاد می دهد که اورا به خودش بدهد تا جفتگیری کنند پس از کلی مخالفت بالاخره موافقت زن را گرفت.و او را با خود برد واتفاقهایی افتاد که آن پرنده را دزدیدند. آن پرنده همه چیزهایی را که در آن خانه دیده بود یاد گرفته بود و چیزهایی را که مربوط به یک پرنده می شد را نمی دانست که کوچکترینش وعادی ترینش پرواز کردن بود .
نه دیده بود نه تجربه کرده بود با یک پرنده ماده آشنا می شه ومی بینه که اون در آسمان پرواز می کرد برایش خیلی عجیب بود وخیلی غصه می خورد بالاخره در شرایطی گیر کرد که باید پرواز می کرد خیلی آن لحظه وحشتناک بود ولی بالاخره پرواز کرد. آن فیلم روی من خیلی اثر گذاشت .
چون من همه کاری را بلد بودم جز روی دو تا پاهای خودم بایستم واز کسی انتظار نداشته باشم چون مظفر من را مانند آن کبوتر در قفس دریاکنار به بهترین وضع برای خودش نگه داشته بود. حالا باید مثل آن پرنده پرواز تنهایی را خودم تجربه کنم.و شروع می کنم ومی دانم که می توانم و خداوند و مظفر هم کمکم می کنند. 90/1/24 فروردین ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
امروز ۱۵ مرداد است احساس کردم قلم را باید به دست بگیرم و مطالبی بنویسم نمیدانم چه می خواهم بنویسم اما قلم خودش راهش را پیدا خواهد کرد .
از درونم ، از دلم ، از هوای این روزهای در واقع تنهایی به معنای واقعی، چه روزهایی عجیبی است برای همه و همچنین برای من این روزها تنهایی خیلی بیشتر از گذشته احساس تنهایی می کنم دلم میخواست شانه ای وجود داشت و من سر به روی آن می گذاشتم و برای ساعتی ارام و بدون فکر می بودم .
دلم می خواست دست نوازشگری به سویم بلند میشد و میگفت من هستم نترس نمیدانم، نمیدانم از چه ترسیده ام ،من از مرگ ترسی ندارم از این حس ، حس ترس یکم دلخورم.
چون من با کرونا آشتی هستم و هر گونه او دلش بخواهد با آهنگش خواهم رقصید. اما در این دوران که هیچ کس نمی تواند به فکر دیگری باشد چون خودش در خطر می افتد .
دلم میخواست قدرتی داشتم و به آنهایی که نیاز واقعی دارند کمک معنوی و مادی می کردم.
عزیزم تنهایی کمی قدرتم را کم کرده اما گاهی زمان ها از درون داد فغان میزنم ،فریادی که فقط دلم می شنود و از درون گریه می کنم.
چون هیچ کس شرایط من را نمی داند. میدانی من از همه چی کامل هستم و هیچ کمبودی ندارم اما دلم می خواست در کنارم بودی و این روزهای سخت را که هرکس حداقل ۱۰ دقیقه با همسرش صحبت می کرد من هم راز دل با تو می گفتم چون در دلم صندوقچه گرانبها هست و قفلش در دستان خودم است و هر موقع صلاح بدانم درش را باز میکنم این روزا خانمهایی که همسر هایتان پیشتون هستند تو رو خدا حداقل قدرشون را بدانید خیلی سخته وقتی اونا میرن.
من خانم کامل مقتدر و مدیر در زندگیم بودم بدون وابستگی اما احساس میکنم در مقابل این غم زانو زدم هنوز بعد از ۱۰ سال سنگین است و دوشم از این بار ضعیف شده ولی خدا رو شکر که بچههایی دارم مثل جواهر و این خود بزرگترین نعمت و تاج سرم است. مرسی قلم زیبایم .
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
.jpeg)
سلام به تو همدم روزها شبهای
خلوتم
خدایا شکر
خدایا شکر برای تک تک نفس هایی که از بدو تولد تا به حال کشده ام...
خدایا شکر برای وجود تک تک سلول های بدنم، خدایا شکر برای خون درون رگ هایم، خدایا شکر برای تپش های قلبم، خدایا شکر...
شکر برای دست هایی که می توانم زیبایی هایت را لمس کنم، شکر برای پاهایی که می توانند مرا دور دنیا بگردانند، شکر...
خدایا شکر برای چشم هایی که می توانم با آن دنیای زیبا را ببینم، خدایا شکر برای گوش هایی که می توانند اصوات کیهانی را بشنوند، خدایا شکر لحظه لحظه زندگی ام که تو آن را به من هدیه دادی، امیدوارم لیاقت این همه عشقت را داشته باشم، امیدوارم رو سیاه و دست خالی سویت برنگردم.
آه، ای خدایم کاش من هم می توانستم همچون تو، بی منت عشقم را به همه هدیه دهم...
به دوست و دشمن، به زشت و زیبا، به نابینا و بینا، به عقیل و سفیه، به گُل و گِل و به تمام دنیا...
ولی من معنی عشق را هنوز یاد نگرفته ام، پس چگونه می توانم آن را با دیگران تقسیم کنم. من برای تقسیم عشق دنبال بهانه می گردم و بی منت به کسی عشق هدیه نمی دهم. من اول باید بتوانم به خود عشق هدیه دهم تا بتوانم با دست باز به دنیا هم عشق هدیه دهم.
خدایا عشقت را از من نگیر و بگذار این درس بزرگ را یاد بگیرم. خدایا کمکم کن عشقی را که به من هدیه داده ای، با دست باز به همه کس و همه چیز هدیه دهم تا بتوانم عشق بیشتری از تو معبودم در دلم جای دهم.
خدایم... عزیزم دوستت دارم.
خدایم متشکرم برای همه داده ها و نداده هایت، خدای زیبایم دوستت دارم...
خدای نازنینم، مرا هیچ زمانی تنها نگذار،چون همیشه و همه جا به تو محتاجم، ای دوست داشتنی ابدی، ای زیبا...
این بنده حقیرت را به راه راست هدایت کن نگذار به بیراهه روم...
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

شروع دوباره نوشتن را اغاز میکنم با قلم عشق خدای مهربان توان قلم زدنم را بیشتر و بیشتر کن و اشتیاق زندگی را در من فوران بده و از عشق و اقتدار و مهربانی و ثروتت به من پری ارزانی ده آمین
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

من پری بعد از سالها تصمیم گرفتم وبلاگم را به روز کنم و امروز ۳۱ تیر ماه استارت کارم را با مطلب کرونا عزیز اعاز می کنم. امیدوارم این مطالب ثبت شده را بچه هایم در بودنم بخوانند می دانم که هستم و زندگی جلوی رویم بی نظیر خواهد شد آمین. ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
اگر میدانستید که افکارتان چقدر قدرتمند است، هیچگاه حتی برای یک بار دیگر هم منفی فکر نمی کردید!
ملکه پری
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم
.jpeg)
سلام
ستایش برای خداست آن نخستین بی آغاز و واپسین بی انجام
ستایش برای خداست که خود را به ما شناساند و شیوه سپاسگذاری از خود رابه ما آموخت
و درهای علم به پروردگاریش را به روی ما گشود
و ما را به اخلاص ورزیدن به توحید خود رهنمون ساخت . (صحیفه سجادیه)
ستایش مخصوص خدایست که ما را از خون بسته خلق کرد و از روح خودش بر ما دمید و لقب اشرف
مخلوقات بر ما گذاشت
خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حيوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با
عقل ؛ هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش بر
عقلش غلبه کند بدتر از حيوان است
خدایا به من قدرت بده که بر شهوتم پیروز شوم و بتوانم آن رو تحت اختیار خود در آورم و از آن در حد
اعتدال و حد معین و درست استفاده کنم خدایا یاریم کن
در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير
هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با
تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب،
لبخندی از طلوع نمايان است . خدایا به ما قدرت بده تا بتوانیم بر مشکلات پیروز شویم و از این چاههای
کثیف و سیاهی خودمان که با اعمالمون درست کردیم و خودمونو داخل اون کردیم خارج بشیم و بسوی
تو حرکت کنیم و به مرحله ای برسیم که جزء تو کسی و چیزی را نبینیم .یعنی به حدی برسیم که به
معنی واقعی بنده برسیم .همان
بنده ای که تو دستور دادی تا تمام فرشتگانت بر او سجده کنن...
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
زندگی . با عبور از فراز و نشیب هایش . وزن می گیرد .با غم و شادی هایش رنگ می پذیرد. با زیر وبم هایش به تعادل میرسد. هر حادثه ای برای توست.اگر به تعادل رسیده باشیم می توانیم به مقصد برسیم.
برای درک کردن زندگی .فقط باید زندگی کرد . میل به دانستن و رسیدن ما را به پیش می برد و از هر خطایی .آموختن تو را بالغ می کند.در پذیرش خطاهایت مشتاق باش و در اصلاح رفتارت مصمم بمان.
شادی.
در هر شرایطی این تو هستی که خالق شادی هایت هستی .شادی جز نغمه ای از درون نیست که تو را به رقص سماع می کشاند.
برای نو شدن .میلادی دوباره یافتن به هر چه در اطراف توست دوباره نگاه کن .به هر بینشی که تا امروز صید کرده ای.به هر پنداری که سخت و نفوذ ناپذیر به آن چسبیده ای .به آن که دوستت دارد.به آن که دوستش داری.به فرزندت. به جرقه ای که به آن مشغولی. به راهی که درآن بر می داری. دوباره نگاه کن.
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

سلام
هز بحرانی باید مسیرش را طی کند تا آرام شویم و زمان می برد بعضی از بحرانها به زمان بیشتری نیاز دارد.صبوری پایان خوبی دارد . ما در کره خاکی باید تحمل و صبر را کامل یاد بگیریم.
موضوعات مرتبط: دلنوشته خودم

