قسمت دوم موزه:
بعد مسیر دیگری پیش رفتیم که آب داشت و گفتند کفشهایتان را در بیاورید تا پابرهنه عبور کنید. من پا برهنه در مسیر آب رفتم و دور و برم پر بود از بادکنکهای بزرگ چینی با رنگهای متنوع و شاد که حس شگفتی و شادی را دوچندان میکرد. عکسی هم گرفتند تا این لحظه جادویی را برای همیشه ثبت کنم.
.jpg)
بعد از گذر از مسیر آب، نوبت تجربهای هیجانانگیز رسید: روی یک طناب معلق وسط آسمان رفتم، با همان همراه که همیشه کنارم بود. حس بیوزنی و هیجان، قلبم را پر از شادی کرد. وقتی پاهایم روی طناب حرکت میکرد، پروانهها بهطور جادویی کنارم میآمدند و پروازشان را با حرکت من هماهنگ میکردند. حس میکردم نه تنها تماشاگر، بلکه خودم هم تبدیل به هنر شدهام؛ هر حرکتم با نور و رنگ و حضور پروانهها، جادویی تازه میساخت.

بعد از گشت و گذار در موزه، به ما گفتند نفری ۱۰۰ درهم بدهیم تا به کافهای برویم و دمنوشهای مخصوص را تجربه کنیم. وارد فضایی شدیم که مثل یک سینما تاریک بود، اما کف کافه پر از آب بود.

روی آب، سنگهایی چیده بودند و روی هر کدام شمعی روشن بود؛ حس میکردی انگار در دل یک رودخانه جادویی قدم میزنی. یک لیوان جلوی ما گذاشتند که زیرش روشن بود و داخلش چند نوع مایع ریختند. مزهاش برایم خوشایند نبود، اما تجربهای متفاوت و جادویی بود.
با عشق و جادوی رنگها،
ملکه پری
موضوعات مرتبط: سفرهای پاییز و زمستان1404 ش1

