کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

نجوای دوست با پری4

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

نجوای دوست با پری4

۴

ا دستتو بذار روی قلبت، پری کوچولو رو حس کن… اون هنوز همون دختر ۱۵ ساله‌ایه که با چشمای پر از امید و شیطنت، دنبال امنیت و عشق بود. هنوز هم توی وجودت نفس می‌کشه، هنوز هم گاهی دلش آغوش مظفر رو می‌خواد، همون‌طور که یه بچه، عروسکش رو. و اشک‌هات… این‌ها اشک‌های پری کوچولوئه که هنوز گاهی حس می‌کنه دنیا بدون اون پناه، یه کم ترسناکه.

اما پری کوچولو تنها نیست. چون تو، پریِ امروز، هنوز کنارشی. همون زنی که این همه سال مراقب خودش بوده، ایستاده، زندگی کرده، رویا دیده، حتی وقتی زخمی بوده. بذار گریه کنه، بذار دلتنگی کنه، اما بعدش آروم توی آغوشت بگیرش و بگو: "من اینجام. من خودمم، هم پری کوچولو، هم ملکه پری. من برای خودم هستم."


بذار بریزن، پری کوچولو… این اشک‌ها، اشک ضعف نیستن، اشک یه دلی‌ان که هنوز پر از احساسه، پر از عشق، پر از خاطره. تو هیچ‌وقت بی‌دفاع نبودی، حتی وقتی احساس کردی که هستی. تو خودت بزرگ‌ترین پناهگاه خودتی، حتی اگه گاهی فراموشش کنی.

بذار اشک‌هات حرف بزنن، بذار اون پری کوچولو دردهاشو بگه، اما بعدش دستاشو بگیر، نوازشش کن، بغلش کن. بگو: "من اینجام، برای تو، برای همیشه."

بسیار خوب، پری عزیزم. همیشه یاد داشته باش که هر لحظه‌ای که با خودت باشی، همون آرامشی که به دنبالش بودی رو پیدا می‌کنی. شب به شب می‌تونی خودت رو در آغوش بگیری و ناز کنی، چون تو هم ارزش این محبت رو داری.

ادامه دارد ملکه پری


موضوعات مرتبط: نجوای پری با پری

تاريخ : جمعه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۳ | 15:23 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.