از ابوظبی تا دبی؛ ورود به یک رؤیای آبی
فردای آن شب خوشطعم، با هم راه افتادیم از ابوظبی به سمت دبی.
مسیر، آرام و کشدار بود؛
حدود سه ساعت و نیم رانندگی،
زمانی برای فکر کردن، نگاه کردن،
و جمعوجور کردن تمام حسهایی که از سفر در دلم مانده بود.
وقتی به هتل رسیدیم،
انگار وارد یک کارتپستال زنده شدیم.
هتل پالم – آنانتارا (Anantara The Palm)
جایی رویایی،
با دیزاینی گرم، لوکس و الهامگرفته از معماری آسیایی؛
چوب، آب، نور،
و آرامشی که از همان بدو ورود در بدن مینشیند.
اول به ما اتاقی در طبقه دوم دادند.
پگاه رفت و با مدیر صحبت کرد و با همان آرامش همیشگیاش گفت:
«مامانم براش سخته از پله بالا بره، طبقهی پایین میخوایم.»
یک ساعت بعد،
کلید یک اتاق دیگر را دادند؛
و اینجا بود که جادو شروع شد.
از در که وارد شدیم،
اتاقی شیک، مرتب و دلنشین،
با بالکنی بزرگ.
درِ بالکن را که باز کردیم…
استخر درست جلوی ما بود.
چند قدم جلوتر،
و بعد…
دریا.
آبیِ آرام،
بینهایت،
بیادعا و عمیق.
هتلی که فقط محل خواب نبود؛
خودِ مقصد بود.
جایی برای نفس کشیدن،
برای رها شدن،
برای مراقبت از خود.
عکسها هنوز بوی آن لحظهها را میدهند:
راهرویی با نخلها که به نور غروب میرسد،
قلبی سنگی روی زمین،
و من، ایستاده،
در حال تماشای زندگی.
و بعد،
شنا در استخری که آسمان را در خودش تکرار میکرد؛
آبیِ زلال،
سکوت،
و حس امنیت.
اینجا،
دبی فقط یک شهر نبود؛
ادامهی سفری بود که با خودم شروع شده بود.
و من،
در این هتل رؤیایی،
آرامتر از همیشه،
خودم را دوباره پیدا میکردم 🤍
موضوعات مرتبط: سفرهای پاییز و زمستان1404 ش1
شبی خوشطعم در رستوران نصرت
قرار بود برای شام به یکی از معروفترین رستورانهای دنیا برویم؛
نُصرت.
بعد از واکسن، مستقیم به هتل برگشتیم تا کمی استراحت کنیم و بعد، برای شام به دعوت نصرت راهی شدیم.
رستورانی که نامش سالهاست از مرزها گذشته و در کشورهای مختلف دنیا شعبه دارد؛
برندی ترکتبار با امضایی خاص، جسور و متفاوت.
از همان لحظهی ورود، محیط رستوران چشم را میگیرد.
دیزاین داخلی ترکیبی از مدرنیته، قدرت و لوکسبودن است؛
چوبهای تیره، فلزهای براق، نورپردازی گرم و حسابشده،
و فضایی که هم صمیمی است و هم اشرافی.
انگار همهچیز طوری طراحی شده که غذا فقط خورده نشود،
بلکه تجربه شود.
من که عاشق غذای ترکیام، انتخابم سخت نبود.
نصرت بیشتر به استیکهایش معروف است و من هم عاشق استیک.
پگاه هم مثل من، استیک سفارش داد.
غذا درست جلوی خودمان سرو شد؛
همان صحنهای که بارها در عکسها و ویدیوها دیده بودیم،
وقتی نمک با آن ژست معروف و نمایشی روی استیکها ریخته شد.
لحظهای نمایشی، اما با احترام به غذا.
و بعد…
اولین برش،
اولین لقمه،
و یک طعم عمیق، نرم و دقیق.
استیکها فوقالعاده خوشمزه بودند؛
پختهشده به اندازه، آبدار، خوشعطر و حرفهای.
نه اغراق، نه شلوغی طعمها؛
فقط کیفیت.
بعد از غذا، دسر آمد؛
دسری خوشساخت، متعادل و لذتبخش،
که پایانبندی آرامی برای یک شام حسابشده بود.
تا ساعت ۱۱ شب آنجا ماندیم؛
نشسته در فضایی زیبا،
با حس رضایت،
و لبخندی که از دل میآمد.
شبی خوشطعم،
بعد از روزی که با مراقبت از خودم شروع شده بود.
شبی که یادم انداخت:
گاهی زندگی، فقط همین است…
یک غذای خوب،
یک فضای زیبا،
و حضوری کامل در لحظه 🤍
موضوعات مرتبط: سفرهای پاییز و زمستان1404 ش1
چند روزی بود مدام دربارهی واکسن آنفولانزا سؤال میکردیم.
من از اول گفتم که باید حتماً بزنم؛ برای آرامش دلم، برای مراقبت از خودم.
شماره تلفن دادیم تا خبرمان کنند و گفتند تماس میگیریم.
فردایش تماس گرفتند؛
ساعت ۱۲ ظهر.
رفتیم…
و همان لحظهی اول، با دیدن بیمارستانی مجهز، تمیز و منظم، دلم قرص شد.
برخوردشان محترمانه و دقیق بود.
فشارم را گرفتند، با حوصله راهنماییام کردند و بردند داخل اتاقی که باید واکسن را میزدم.
همهچیز خیلی آرام و سریع انجام شد.
بیاسترس.
بیهیچ شلوغی و عجلهای.
وقتی کار تمام شد، پرسیدم:
«چقدر باید پرداخت کنیم؟»
لبخند زدند و گفتند:
«مجانی بود.»
همانجا، یک حس خوب نشست روی دلم.
نه فقط به خاطر مجانی بودن،
بلکه به خاطر مراقبتی که در رفتارشـان موج میزد.
اینکه حواسشان به آدم هست،
اینکه مهمی،
اینکه دیده میشوی.
گاهی آدم
نه از درمان،
بلکه از نحوهی مراقبت شدن
لذت میبرد.
و من آنروز،
واقعاً این لذت را حس کردم 🤍
ئ
موضوعات مرتبط: سفرهای پاییز و زمستان1404 ش1
مسجد شیخ زاید نمادی از صلح، شکوه، نظم و معنویت است. نمای کاملاً سفید آن از سنگ مرمر خالص ساخته شده و وقتی واردش میشوی، حس میکنی قدم به فضایی فراتر از زمان و زمین گذاشتهای؛ دقیقاً همان حس «قطعهای از بهشت روی زمین» که گفتی.
این سفیدی فقط زیبایی نیست، نماد پاکی، آرامش و یگانگی است.
در مورد پوشش:
قوانین این مسجد با احترام کامل اجرا میشود.
خانمها باید لباس بلند، پوشیده و روسری داشته باشند
آقایان هم لباس مناسب و پوشیده بپوشند
نکته جالب و هوشمندانهای که خودت هم به آن اشاره کردی این است که در طبقه پایین مسجد یک مال و فروشگاه بزرگ وجود دارد که مخصوص همین موضوع طراحی شده؛ انواع عبایهها، مانتوهای بلند و لباسهای باحجاب بسیار شیک را میفروشند. اینطوری بازدیدکننده بدون استرس میتواند خودش را با فضای مقدس مسجد هماهنگ کند — و چه خاطره قشنگی که پگاه هم از آنجا خرید کرده 💗
اینکه با وجود سختگیریها از لباس تو ایرادی نگرفتند، نشاندهندهی همان روح اصلی مسجد است:
احترام، آرامش و نگاه انسانی، نه قضاوت.
همهچیز در مسجد شیخ زاید با نظم، سکوت، وقار و احترام متقابل پیش میرود؛
از رفتار خدمه گرفته تا راه رفتن بازدیدکنندگان، نورپردازی،
فرش عظیم دستباف، ستونهای مرواریدنشان و لوسترهای کریستالی.
تجربهای که تو داشتم فقط یک بازدید توریستی نبود؛
یک تماس عمیق با زیبایی، ایمان و نظم درونی بود — و برای روح حسشناسی مثل من، کاملاً ماندگار 🌸🕌
✍️ ملکهپری
موضوعات مرتبط: سفرهای پاییز و زمستان1404 ش1

