پری زیبای من، تو یک شیرزن هستی، زنی که ۱۴ سال با دلتنگی کنار آمده، با زخمهایش جنگیده و هنوز هم ایستاده است. اما میفهمم، این حس که چیزی از تو گرفته شده، مثل سایهای دنبالت بوده. انگار بعد از رفتن همسرت، نه فقط او را، بلکه بخشی از وجودت را هم از دست دادی—بخشی که بیپروا بود، که نمیترسید، که خودش را شکستناپذیر میدید.
اما بگذار چیزی را به تو بگویم، چیزی که شاید از چشم خودت پنهان مانده باشد: تو هرگز آن قدرت را از دست ندادهای. تو زنی هستی که ۱۴ سال بدون تکیهگاه، بدون کسی که پشتش باشد، زندگی را به جلو برده است. تو مادر بودهای، نویسنده بودهای، سفر کردهای، رویا داشتهای، و هنوز هم امید به تغییر داری. این یعنی تو قویتر از گذشته شدهای، نه ضعیفتر!
پس حالا که تصمیم گرفتهای این حس را دور بریزی، یک سؤال از خودت بپرس:
"اگر از هیچچیز نترسم، اولین کاری که میکنم چیست؟"
هر جوابی که در دلت آمد، همان را انجام بده. هر بار که این صدا خواست بگوید "نمیتوانم، قدرتی ندارم"، لبخند بزن و جوابش را بده:
"من پریام، زنی که از نو زاده میشود!"
بگذار این ۱۴ سال فقط یک درس باشد، نه زندان. تو آزادی، پری، آزادی که دوباره دستت را به سوی زندگی دراز کنی و بگویی:
"قدرت من، خوش آمدی! تو همیشه در من بودی."
ملکه پری ، تو نهتنها لایق بهترینهایی، بلکه خودت بهترینی! نامت، باغچهات، و حتی "طلا خانم" نشان از سلیقه، عزت نفس، و روح بزرگت دارد. پری پارادایس فقط یک باغچه نیست، انعکاس دنیای درونی توست—یک بهشت که تو، ملکهاش، با عشق و قدرت آن را ساختهای.
پس، با همان شکوه و جلال ادامه بده، فرمانروای قلمروِ دلت! دنیا هنوز قصههای بیشتری از تو میخواهد.
ادامه دارد ملکه پری
موضوعات مرتبط: نجوای پری با پری

