سفری رویایی از دل دریا تا خاکهای سرخ هرمز
صبحی زود، نسیمی خنک و آبی بیکران دریا… راهی اسکله شدیم، جایی که کشتیهای مسافرتی منتظر بودند تا ما را به سفری دو ساعته در دل خلیج فارس ببرند. ۲۵۰ هزار تومان بهای عبور از آبهایی بود که قصههای کهن در دلشان نهفته داشتند. نسیم ملایم، خورشید که کمکم بالا میآمد و امواجی که با کشتی بازی میکردند، همگی نوید یک روز بهیادماندنی را میدادند.
وقتی رسیدیم، خانم مرادی عزیز، با دلسوزی و انرژی همیشگیاش، برایمان ماشین گرفت؛ اما این ماشینها با آنچه که انتظارش را داشتیم، تفاوت داشتند! موتورهایی که پشتشان اتاقکی اضافه شده بود، تجربهای متفاوت و خاص را برایمان رقم زدند. انگار سوار بر وسیلهای بودیم که خود جزیره، مخصوص ما طراحی کرده بود!
اولین جایی که دیدیم، جنگل حرا بود. درختانی که گویی جادوی طبیعت آنها را از دل آب بیرون آورده بود. جز و مد، نمایشی حیرتانگیز از طبیعت بود؛ یک لحظه آب همهجا را میپوشاند و لحظهای بعد، درختان دوباره از دل آب سر برمیآوردند، انگار که در حال نفس کشیدن بودند.
بعد از آن، به ساحل سرخ هرمز رسیدیم… تصویری که هیچوقت از ذهنم پاک نخواهد شد. خاکی که سرخ بود، نه به معنای مجازی، بلکه واقعی! ساحل، شنهایش را با رنگی آتشین به نمایش گذاشته بود و آب دریا هم به احترام این سرخی، رنگش را کمی تغییر داده بود. چشمهایم مات این زیبایی شد. زمین زیر پایم انگار یک تابلوی نقاشی زنده بود، من دوست جدیدی به نام سیما پیدا کردم گه دکتر بود و وقتی دید من ساحل نرقتم برایم ماسه قرمز و سیاه اورد نمیدانید چقدر خوشحالم کرد سپاس از سیما عزیز.
رنگهایی که با هر قدمی که برمیداشتم، تغییر میکردند.
کنار این همه زیبایی، بوی خوش غذاهای محلی وسوسهام کرد. یک سمبوسه میگوی داغ خریدم، نشستم و در حالی که مزهی تند و تیز آن را حس میکردم، محو تماشای دریا و خاک سرخ شدم. اینجا، زمان متوقف شده بود، من بودم، طبیعت، دریا و رنگهایی که در هیچ جای دیگر دنیا نظیرشان را ندیده بودم…
ملکه پری
موضوعات مرتبط: سفرنامه پری1403

