پری پارادایس: باغچهای که بهشت من است
در خانهی من، جایی هست که برایم حکم قلب تپنده را دارد. باغچهای که "پری پارادایس" نام گرفته و هر گوشهاش پر از خاطره، عشق، و زندگی است.
یکی از خاطرهانگیزترین درختهای این باغچه، درخت انجیری است که مظفر عزیزم کاشت. این درخت عجیب و خاص، سالی سه بار میوه میدهد؛ انگار روح خودش را در این خاک گذاشته تا زندگی همچنان جاری باشد. تا مدتی هر کس که به خانهمان میآمد، به این درخت روبانی میبست و آرزو میکرد… و باور کن که بیشتر آرزوهایشان برآورده میشد. شاید برای همین است که این درخت برایم چیزی بیشتر از یک درخت است؛ در آن ردپای دعاها و امیدهایی نهفته که هنوز در باد نجوا میکنند.
اما این تنها هدیهی باغچهام نیست. من هم به این خاک عشق دادهام و درختانی کاشتهام که هر کدام با سخاوت میوه میدهند و زندگی را در پری پارادایس به جریان میاندازند. یک درخت گردوی اسرائیلی دارم که هر سال محصول میدهد، آنقدر زیاد که باید برایش وقت بگذارم. کنارش فوجیا کاشتم، که میوههایش طعمی دلنشین و خوشمزه دارند. عناب دارم، نارنج، لیمو…
هر بار که در باغچه قدم میزنم و این درختان را میبینم، حس میکنم بخشی از وجود من در میانشان جاری شده. این باغچه برایم فقط جایی برای گلکاری و درخت نیست؛ اینجا پناهگاه من است، جایی که وقتی دلتنگ میشوم یا از آدمها و بیوفاییهایشان خسته میشوم، در آن آرام میگیرم.
در گوشهای از باغچه، یک تاب زیبا دارم که درست روبهروی این بهشت کوچک نصب شده. هر بار که دلم میگیرد، روی این تاب مینشینم و با خدا نجوا میکنم. خدا را در میان شکوفههای درخت انجیر، در وزش نسیمی که برگهای فوجیا را میلرزاند، و در عطری که باغچه را پر کرده، حس میکنم. گاهی با خدا درد و دل میکنم، گاهی لبخند میزنم، و گاهی فقط سکوت… چون اینجا، پری پارادایس، جایی است که من پری زمینی هستم، ملکهی قلمرو خودم.
پری پارادایس به من یاد داده که زندگی میتواند سخت باشد، اما با عشق، هر زمینی میتواند بهشت شود. و هر بار که به شکوفههای تازه نگاه میکنم یا میوههای درخشان را میچینم، به خودم یادآوری میکنم که هنوز هم میتوانم زیبایی خلق کنم. هنوز هم ملکهی دنیای خودم هستم.
ملکه پری

موضوعات مرتبط: سال پر بار 1404

