کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

آرامش در قلب جنگل هیرکانی: سفر به برنجستانک:6

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

آرامش در قلب جنگل هیرکانی: سفر به برنجستانک:6

مدیتیشن در آغوش زمین قسمت6

اون لحظه که همه ۱۶ نفر رفتن برای کشتی‌سواری،
من موندم و خانم مرادی.
دلم یه چیز دیگه می‌خواست…
یه اتصال عمیق با زمین،


یه خلوت مقدس.

خانم مرادی با نرمی گفت:
«دوست داری چیکار کنی؟»
گفتم:
«مدیتیشن.
می‌خوام بخوابم رو زمین… ولی برام سخته.»

گفت: «کمکت می‌کنم.»

منو با مهربونی دراز کرد رو زمین.
اولش یه ترسی داشتم،
اما همین که تنم با خاک یکی شد،
یه اتصال برق‌مانند توی بدنم دوید،
مور مور شدم،
انگار زمین داشت باهام حرف می‌زد.

یه مدیتیشن فوق‌العاده بود…
مردی از هند با زبان خودش صحبت می‌کرد
و یه دختر صدای دلنشینش رو به فارسی برمی‌گردوند.
من بین صدا و خاک و عطر جنگل غرق شدم…

وقتی تموم شد،
دست کشیدم به صورتم،
به تنم،
و با لبخند گفتم:

«پاشین! ما تو جنگلیم! شماها خیلی بدنای خوبی هستین،
که منو همه جا با خودتون می‌برید…»

نشستم.


یه جور خاصی بودم…
نمی‌دونستم باید بخندم؟ گریه کنم؟
خانم مرادی خواست بلندم کنه، نشد.
افسانه‌جون اومد کمک، بالاخره بلند شدم،
ولی انگار هنوز یه قسمتی از روحم رو زمین جا مونده بود…

『مــلـــکه‌ے پـــری』 –


موضوعات مرتبط: سال  پر بار 1404-2

تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۴ | 11:0 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.