کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

آرامش در قلب جنگل هیرکانی: سفر به برنجستانک:7

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

آرامش در قلب جنگل هیرکانی: سفر به برنجستانک:7

نگار با اون انرژی همیشگیش اومد دنبالم، گفت:قسمت7
«بیا دیگه، کشتی منتظرته… بچه‌ها هم منتظرتن!»
ولی من دلم جای دیگه بود…
جایی بین آسمونِ کشیده‌ی پر از برگ و دل‌سپرده به زمین.

گفتم: «نه، نمیام…»
و رفتیم گشتیم،
زیر همون آسمونی که ابرهاش سنگین بودن، ولی درخت‌ها جلال داشتن.
یه جوری منو گرفته بودن،


انگار طبیعت خودش برام لحظه ساخته بود.

بعد صدای آشنایی پیچید…
زنگوله‌ها…
برگشتم،
دیدم باز یه گله گوسفند،
مثل آغاز سفر،
دوباره وسط سفرم با همون حسِ ناب.

گوسفندها هر طرف می‌دویدن،
چمن می‌خوردن،
آزاد، بی‌خیال، پر شور.

اون‌طرف‌تر بچه‌های تور
هر کدوم دنیای خودشونو داشتن:
یه عده می‌رقصیدن،
یه عده با توپ می‌دویدن،
یه گروه هم با وسواس غذا می‌پختن.

همه در لحظه بودن.
و من؟


من با چشم‌هام این زندگی جاری رو تماشا می‌کردم.
تا شنیدم قیمت هر گاو ۷۰ میلیون بود،
و فکر کردم… چطور این همه سرمایه رهاست؟
ولی در واقع… آزادی‌شون، بی‌قیمت بود.

اون لحظه فهمیدم…
من همون‌جا بودم که باید می‌بودم.

『مــلـــکه‌ے پـــری』 –


موضوعات مرتبط: سال  پر بار 1404-2

تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۴ | 11:1 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.