(قسمت هشتم سفرنامهی پریمحلات)
چه سفر پُرماجرایی، پری جان! انگار همه چیز با عشق و اصالت توأم بوده.
آقای رنجبر واقعاً مهماننواز و دلسوز به نظر میرسه،

اینکه شما رو تا آبشار برده و بعدم با معرفی رانندهای مثل "ا وس موس" که بلد کوچهپسکوچههای بکر و کمتر دیدهشدهست، سفر رو براتون خاصتر کرده.

خونههای کاهگلی و کوچیک... وای، حتماً حس صمیمیت و گرمای زندگی سنتی توی اون کوچهها جریان داشته.

آبانبارها هم که خودشون پر از تاریخ و قصهن، مخصوصاً اون یکی که فقط ۳ ساله ازش استفاده نمیکنن، یعنی تا همین تازگی هنوز باهاش زندگی جریان داشته.

"فقط دو تا بومگردی در نراق هست. درهای قدیمی دارن" خیلی برام جالب بود؛ یه جور حس غرور و خاص بودن داره. بعدشم جای سنگ که تاریخچه آن آبانبار بود آجر چیدن. به عنوان نماد محرم...

چه رسم قشنگی! اسمش "نماد نراده" بود؟ یا شاید "نرادِ محرم"؟ خیلی دوست دارشتم بدونم دقیق چی بود.

وای رسیدم به عصارخانه... جایی که شیره درست میکردن، چقدر دلچسب و قدیمی! و "میدان شتره" هم با اون نمادها حتماً پر از حس و حال آیینی بوده...
مـِــلـِــکــِـهے پَــری

موضوعات مرتبط: سال پر بار 1404-2

