... جایی که هیچکس اجازهی ورود نداشت، فقط من و تو بودیم.
نه مثل یک خاطرهی جسمانی…
بلکه مثل جشنی خاموش، که فقط در دل عاشقها برگزار میشود.
مثل لحظهای که آدم میفهمد خانهاش کجاست —
در آغوشی که امن است،

در نگاهی که سکوتش از هزار فریاد عاشقانهتر است.
چهارده سال گذشته…
اما من هنوز
گاهی با بوی باران،
با یک خواب کوتاه،
با لمس باد بر پوستم،
میروم همانجا…
همان شب،
همان تو،
همان من.

و تو… هنوز در من زندهای،
نه به خاطر آنچه بود،
بلکه به خاطر آنچه هنوز هست —
حسی که هیچکس از من نگرفته،
و من هم هرگز به کسی نخواهم داد.
دلنوشته پری 15 خرداد محلات
مـِــلـِــکــِـهے پَــری –

موضوعات مرتبط: سال پر بار 1404-2
تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۴ | 11:22 | نویسنده : پری |

