کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

(قسمت  بیستم و دوم سفرنامه‌ی پری‌محلات)

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

(قسمت  بیستم و دوم سفرنامه‌ی پری‌محلات)

(قسمت بیستم و دوم سفرنامه‌ی پری‌محلات)
روز سوم – صبحی با طعم سبزی حیاط و عطر گل‌های محلات

صبح که بیدار شدیم، صدای زندگی پیچیده بود توی حیاط خانه‌ی محلی.
بعد از گوش‌دادن دل‌سیر به سکوت و آواز پرنده‌ها، رفتیم روی تراس برای صبحانه.


همه‌چیز مثل روزهای قبل، محلی و دل‌چسب بود: عسل، پنیر، کره، تخم‌مرغ و سبزی تازه‌ای که از باغچه‌ی کوچک حیاط کنده بودند.

انگار زمان عقب رفته بود. همون لحظه حس کردم اون سبزی خوردنی که خودم توی حیاط کاشته بودم، حالا از دل یک حیاط غریبه به دلم لبخند می‌زنه.

بعد از صبحانه، لیدر تور با لبخند و عذرخواهی دوستانه بابت برنامه‌ی دیروز، گفت قراره بریم سراغ یکی از معروف‌ترین جاهای محلات: باغ گل‌ها.
همه‌مون با ذوق راه افتادیم، سوار ماشین شدیم و به سمت خانه‌ی "آقای گل" رفتیم—جایی پر از سحر و رنگ.

خونه‌ها بزرگ و دیدنی بودن، و فضای اطرافشون نفس‌گیر.
یکی‌یکی وارد گلخانه‌ها شدیم، چهار تا گلخونه‌ی اول پر از رنگ و عطر بودن، اما گلخونه‌ی پنجم... گلخونه‌ی پنجم یه چیز دیگه بود.


انگار بهشت کوچکی وسط زمین بود. پر از گل، از اون‌ها که به جای حرف زدن، نگاهت می‌کنن و دلت رو آروم می‌ذارن.

دلم دنبال لوندر بود.
بارها تخمشو کاشته بودم، ولی هیچ‌وقت به عمل نیومده بود.
انگار خاک دل من و لوندر، هنوز به زبان هم نرسیده بودن...
اما اونجا، وسط گل و نور، بالاخره پیداش کردم. خریدمش با لبخند.


کنارش هم پنج‌تا بامبو گرفتم—همیشه بامبو رو دوست داشتم، اما یکی که داشتم خراب شده بود. حالا، پنج‌تا بامبوی تازه کنارم بودن، مثل پنج امید کوچک برای خونه‌ام.

بعد از اون، راهی شدیم سمت یه جای کوچیک و خوش‌طعم، برای بستنی سنتی.
بستنی خوردیم، نون و حلوا ارده خریدیم، و با دلمون پُر از مزه‌های قدیم، سوار ماشین شدیم.

گفتن که باید تا مجموعه‌ی مهر و ماه بدون توقف بریم.
ساعت چهار رسیدیم.
دل پر از گل، چشم پر از رنگ، و لب‌ها شیرین از بستنی و خنده.

مـِــلـِــکــِـه‌ے پَــری –


موضوعات مرتبط: سال  پر بار 1404-2

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۴ | 11:53 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.