صبح برگشت از سفر:
امروز صبح که از خواب بیدار شدم، اولین چیزی که توجهم را جلب کرد پریپارادایس بود…
آهنگهای زیباش، رنگهای زندهش، اون هوای پر از عشق و لطافت. چقدر این باغچه خوشگل شده… چه انرژی نابی داشت.

دیروز دو تا هدیه بزرگ برای خونم گرفتم، از محلات، جایی که گلخونههاش پر از زندگیه.
۵ تا بامبو خریدم… وقتی آوردمشون خونه، با عشق یه گلدون شیشهای مستطیلی براشون انتخاب کردم، پنج سانت آب ریختم، گذاشتمشون توی آب و آروم بهشون گفتم:

«خوش اومدین به بیچهوسِ پری.» 🌱💚
و بالاخره... گلدون لوندرم رو هم پیدا کردم، عشقی که مدتها دنبالش بودم. از فروشنده پرسیدم چطور ازش نگهداری کنم، گفت بکارش توی باغچه، چون بزرگ میشه…

منم با لبخند گفتم: «خب، منم پریپارادایسم، میدونم چطوری از عشق مراقبت کنم تا شکوفا بشه.» 💜🌸
بعدش حمام گرفتم، و تو اون لحظهی آروم، با خودم حرف زدم…
از پاهای مهربونم تشکر کردم که چهار روز پر از حرکت رو با من همراه بودن،
از دستهام که پر از مهرن و تونستن باتوم رو نگه دارن و عکسهای قشنگی برای ثبت خاطرات بگیرن،
از چشمهام که تیزبین بودن و زیبایی رو دیدن،
و از تمام سلولهام، که با هماهنگی و عشق، این چهار روز رو برام ساختن.
من از همهی اجزای وجودم ممنونم…

برای همراهی، برای همکاری، برای آفریدن زیبایی.
من زندهام، من قدردانم،
و من پریام… پریِ پارادایس. 🌸✨
همکاری، برای آفریدن زیبایی.
مـِــلـِــکــِـهے پَــری –

موضوعات مرتبط: سال پر بار 1404-2

