سوسنهای بنفش پری پارادایس
امروز میان عطر باغ و نوازش نسیم، چند شاخه سوسن بنفش را از پری پارادایس چیدم. با عشق در گلدان شیشهای نشاندمشان و روی میز گذاشتم. وقتی چیدمان کامل شد، لحظهای ایستادم و نگاهشان کردم؛ انگار تکهای از باغ را به خانه آورده بودم.
نور گرم چراغ بر گلبرگهای بنفش میتابید و انعکاسشان در آینه، زیباییشان را چند برابر میکرد. در آن لحظه فهمیدم گاهی برای خوشحال شدن، لازم نیست منتظر کسی باشیم؛ کافی است برای خودمان کاری کوچک اما از سرِ عشق انجام دهیم.
امروز به خودم گل هدیه دادم؛ به تمام روزهایی که تلاش کردم، به تمام خستگیهایی که پشت سر گذاشتم و به قلبی که هنوز زیباییهای ساده زندگی را میبیند. و چه لذتی داشت تماشای این همه رنگ و آرامش روی میز خانهام.
گاهی خوشبختی همین است؛ چند شاخه گل، یک خانهی آرام و دلی که قدر لحظهها را میداند.
🌿💜
ملکه پری ✍️👑✨
امروز سوسن عزیزم زنگ زد و گفت: «فردا تولدم است.»
همان لحظه دلم پر کشید به سالهای دور، به روزهایی که خالهجون پری در روز تولد سوسن، با یک بغل گل سوسن به دیدنش میرفت و لبخند را مهمان چشمانش میکرد.
خواستم فردا برای سوسن روزی زیبا و بهیادماندنی باشد. برایش گل سوسن هدیه گرفتم؛ نه فقط یک دسته گل، بلکه خاطرهای از عشق، مهربانی و روزهای شیرینی که هنوز عطرشان در جانمان مانده است.
بعضی گلها فقط گل نیستند؛ پلی هستند میان گذشته و امروز، میان آدمهایی که دوستشان داریم و خاطراتی که هرگز از قلبمان پاک نمیشوند.
امیدوارم وقتی گلهای سوسن را میبیند، عطر محبت خالهجون پری را دوباره احساس کند و بداند که عشق، حتی سالها بعد، همچنان شکوفه میدهد.
تولدت مبارک سوسن جان؛ آرزو میکنم زندگیات همیشه پر از عطر گلهای سوسن، شادی و آرامش باشد.
🌸 با مهر ملکه پری
موضوعات مرتبط: شروع جدید وبلاگم

