«الموت؛ قلعهای بر فراز تاریخ و اراده»
عزیزان، هرچه بیشتر درباره الموت میخوانم، بیشتر شگفتزده میشوم.
میگویند در دل این قلعه، مخازن آب، انبارهای آذوقه و سازههایی وجود داشته که به ساکنانش اجازه میداده ماهها در برابر محاصره مقاومت کنند. تصورش را بکنید؛ بر فراز صخرهای بلند، میان ابرها و کوهها، مردمانی زندگی میکردند که برای هر قطره آب و هر دانه گندم برنامه داشتند.
اما شاید بزرگترین راز الموت خودِ قلعه نباشد؛ بلکه اراده انسانهایی باشد که تصمیم گرفتند در یکی از صعبالعبورترین نقاط ایران، رویایی بزرگ را دنبال کنند.
نام الموت که به میان میآید، ناخودآگاه نام حسن صباح نیز در ذهن زنده میشود. مردی دانشمند، بااراده و بسیار باهوش که بیش از نهصد سال پیش، این قلعه را به مرکز حکومت خود تبدیل کرد. گفته میشود سالهای زیادی از زندگی خود را در همین قلعه گذراند و بخش عمده زمانش را صرف مطالعه، آموزش و اداره قلمرو خویش کرد.
جالب آنکه بسیاری از روایتهایی که درباره او شنیدهایم، آمیزهای از افسانه و واقعیت هستند و به همین دلیل هنوز هم تاریخدانان درباره برخی از داستانها و رویدادهای مربوط به او اختلاف نظر دارند. اما آنچه تردیدی در آن نیست، ارادهای استثنایی برای ساختن و حفظ حکومتی بر فراز آن صخرههای بلند بوده است.
چند روز دیگر ما نیز از همان مسیرها عبور خواهیم کرد، به همان کوهها چشم خواهیم دوخت و در میان سنگهایی قدم خواهیم زد که قرنها داستان و راز را در دل خود نگه داشتهاند.
الموت فقط یک قلعه نیست؛ روایتی است از اندیشه، اراده، پایداری و ماندگاری؛ داستانی که هنوز پس از قرنها، در میان کوههای سر به فلک کشیده البرز زمزمه میشود.
✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: سفرهای1405

