گاهی زیبایی یک سفر فقط در دیدن بناهای تاریخی و کوچههای قدیمی نیست؛ در کنار هم بودن آدمهایی است که مسیر را به خاطره تبدیل میکنند.
امروز در قزوین، با وجود بدخوابی شب گذشته، روزمان را با یک صبحانه دلچسب آغاز کردیم و همراه دوستان عزیزم؛ فرشته جان، فریبا جان، مهرگان جان، فرزانه جان و رویا جان، قدم در دل تاریخ گذاشتیم.
از کلیسای کانتور با آن حالوهوای خاص و روایتهای شنیدنیاش گذشتیم، در چهلستون قزوین ردپای تاریخ را لمس کردیم و در بازار قدیمی قزوین میان عطرها، رنگها و زندگی جاری مردم قدم زدیم. در تمام مسیر، توضیحات ارزشمند لیدر بومی سفر، هر گوشه از این شهر زیبا را برایمان زندهتر و ملموستر میکرد.
البته سفر بیچالش هم نبود؛ خستگی، مسیرهای طولانی و اتفاقات پیشبینینشده هم همراه ما بودند، اما وقتی امروز را مرور میکنم، چیزی که بیشتر از همه در دلم مانده، انرژی خوب و همراهی گرم شما عزیزان است. خندهها، شوخیها و حال خوب جمعمان، تمام سختیها را کمرنگ کرد.
و چه پایانی بهتر از نشستن دور یک سفره در رستورانی سنتی و لذت بردن از قیمهنثار خوشعطر قزوین؛ غذایی که انگار طعم مهماننوازی این شهر را در خود داشت.
دوستان عزیزم، فرشته، فریبا، مهرگان، فرزانه و رویا جان؛ ممنونم که امروز را برایم به خاطرهای شیرین و ماندگار تبدیل کردید. امیدوارم همیشه سلامت، شاد و پرانرژی باشید و باز هم در مسیرهای زیبای زندگی، همسفر یکدیگر باشیم.
با مهر ملکه پری 🌷
✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: سفرهای1405

