مرد کندودار الموت
در دل کوهستانهای سرسبز الموت، جایی که ابرها دست بر شانه کوهها میگذارند و عطر گلهای وحشی در هوا میپیچد، مردی آرام کنار کندوهایش نشسته بود. لباس سفیدش از دور همچون پرچمی از صلح در میان سبزهزار دیده میشد. او با زنبورهایش سخن میگفت؛ نه با کلمات، بلکه با صبر، مهربانی و سالها تجربه.
کندوهای سبزرنگش صندوقچههای کوچکی بودند که راز هزاران پرواز را در دل خود نگه داشته بودند. هر قطره عسل حاصل سفری طولانی از گلهای کوهستان، دشتهای پرشکوفه و تلاش بیوقفه زنبورهایی بود که برای ساختن شیرینی زندگی از طلوع تا غروب کار میکردند.
وقتی به او نگاه میکردم، احساس کردم عسل فقط یک خوراکی شیرین نیست؛ عصاره صبوری است. مرد کندودار الموت به من یادآوری کرد که بهترین چیزهای زندگی یکشبه به دست نمیآیند. همانگونه که زنبورها قطره قطره شهد جمع میکنند، انسان نیز باید روزهایش را با عشق، تلاش و امید بسازد تا سرانجام به شیرینی موفقیت برسد.
در آن لحظه، میان آسمان آبی، کوههای سرسبز و زمزمه زنبورها، الموت برایم فقط یک مقصد گردشگری نبود؛ درسی بود از صبر، همکاری و برکت طبیعت.
این عکس مرد کندودار برای من فقط یک کندودار را نشان نمیدهد؛ انگار بخشی از روح الموت را در خود دارد. مردی که در سکوت کوهستان نشسته، زنبورها را همراهی میکند و از دل طبیعت طلای شیرین عسل را به دست میآورد.
و من هم مثل همان زنبورها هستم؛ سالها عشق، رنج، مادری، سفر، نوشتن و تجربه را قطرهقطره جمع کردهام و امروز از آن همه سال، عسلی به نام «حکمت زندگی» ساختهام. 🍯✨
✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: سفرهای1405

