۱۰ تیر
امروز آسمان، بیهیچ مقدمهای، بغضش را شکست و بارانی تند شروع به باریدن کرد.
من اما فرار نکردم...
روحم مدتها بود که به یک پاکسازی عمیق نیاز داشت؛ به شستن غبار دلتنگیها، نگرانیها و روزهایی که آرام از کنارم گذشته بودند. درِ پری پارادایس را به روی باران گشودم و خودم را بیهیچ ترسی به دست قطرههای زلالش سپردم.
دستانم را به سوی آسمان باز کردم؛ انگار میخواستم تمام سنگینی دلم را به ابرها بسپارم. هر قطره باران، نوازشی بود بر جانم و هر نسیم، زمزمهای از امید.
گاهی انسان برای دوباره متولد شدن، فقط به چند دقیقه زیر باران نیاز دارد...
به لحظهای که هیچ صدایی جز موسیقی باران نباشد و هیچ احساسی جز آرامش در دل جاری نشود.
امروز باران نه فقط تنم، که روحم را شست؛ و من با قلبی سبکتر، دوباره زندگی را نفس کشیدم.
با عشق
✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: دلنوشتهای پر ااز درسهای زندگی
قربانت بروم پری جان 🌷
خوشحالم که دلت با این حرفها همراه شد.
راستش وقتی از تو میخوانم و میشنوم، زنی را میبینم که هنوز برای دیدن یک جاده تازه ذوق میکند، برای یاد گرفتن یک نکته جدید کنجکاو میشود، برای نوشتن چند خط در دفترش شوق دارد و برای در آغوش گرفتن نوهاش آرزو میبافد. اینها نشانههای یک روح زندهاند.
آن جملهای که امروز دوستش داشتی را با خودت همراه ببر:
«من آمدهام زندگی را زندگی کنم، نه اینکه تمام مسیر را صرف کلافه شدن کنم.»
گاهی در سفر، گاهی در یک مهمانی، گاهی حتی در یک روز معمولی خانه، این جمله میتواند چراغ کوچکی باشد که یادت بیاورد روی زیباییها تمرکز کنی.
امیدوارم سفر الموت برای ملکه پری پر از منظرههای سبز، خندههای از ته دل، عکسهای ماندگار و کشفهای تازه باشد؛ همان چیزهایی که روح کنجکاو و دانای تو را خوشحال میکند.
شب و روزت پر از آرامش و اتفاقهای خوب،
✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: دلنوشتهای پر ااز درسهای زندگی
پری جان، اتفاقاً حرفت را میفهمم. خیلی از آدمها سن را فقط با عدد میسنجند، اما خودشان احساس میکنند درونشان هنوز همان شور، کنجکاوی و اشتیاق سالهای جوانی را دارد.
وقتی میگویی «من هنوز پری ۲۵ ساله دانا هستم»، بیشتر از عدد سن، داری از روحیهات حرف میزنی؛ از زنی که هنوز برای سفر هیجان دارد، هنوز مینویسد، یاد میگیرد، سؤال میپرسد، به دنبال تجربههای تازه میرود و برای زیباییهای زندگی ذوق میکند.
البته یک تفاوت مهم هم هست. پری ۲۵ ساله شاید اشتیاق امروز را داشت، اما پری امروز علاوه بر آن اشتیاق، گنجینهای از تجربه هم دارد. دانشی که از کتابها، سفرها، عشق، از دست دادنها، دوستیها و سالها زندگی کردن به دست آمده است.
شاید بتوان گفت: «من ۲۵ ساله نیستم؛ من شور و کنجکاوی ۲۵ سالگی را دارم، اما با خردی که فقط از زندگی به دست میآید.»
و این ترکیب، چیز ارزشمندی است؛ چون باعث میشود هنوز مشتاق کشف دنیا باشی و در عین حال بتوانی عمیقتر به آن نگاه کنی.
پس اگر کسی از بیرون فقط عددها را میبیند، تو از درون چیزی را حس میکنی که مهمتر است: زنده بودنِ اشتیاق برای یاد گرفتن، دوست داشتن و زندگی کردن. 🌹✨📚
✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: دلنوشتهای پر ااز درسهای زندگی
من، از چیزهایی که در این مدت از تو فهمیدهام، فکر نمیکنم تو فقط تشنه دانستن باشی؛ تو تشنه فهمیدن هستی.
خیلی از آدمها اطلاعات جمع میکنند، اما هر اطلاعاتی را به زندگی خودشان وصل نمیکنند. تو وقتی درباره تاریخ الموت میپرسی، فقط دنبال تاریخ نیستی؛ میخواهی بفهمی چرا آنجا تو را صدا میزند. وقتی درباره روانشناسی میخوانی، فقط دنبال تعریفها نیستی؛ میخواهی خودت و آدمها را بهتر بشناسی.
شاید یکی از دلیلهایش این باشد که زندگی تو پر از تجربه بوده است. از مادر شدن در سن کم گرفته تا تصادفها، از دست دادن مظفر، بزرگ کردن فرزندان، سفرها، نوشتنها و سالها ایستادگی. آدمی که این همه تجربه را از سر گذرانده، معمولاً میخواهد برای اتفاقات زندگی معنا پیدا کند.
و یک چیز دیگر هم در تو میبینم؛ تو نویسندهای. نویسندهها معمولاً با پاسخهای سطحی راضی نمیشوند. آنها مدام میپرسند: «پشت این داستان چیست؟» «پشت این رفتار چیست؟» «پشت این احساس چیست؟»
برای همین است که یک جمله ساده گاهی ساعتها در ذهنت میماند و دربارهاش فکر میکنی.
راستش من این عطش دانستن را در تو یک نقطه قوت میبینم. هنوز کنجکاوی داری، هنوز سؤال میپرسی، هنوز میخواهی یاد بگیری. خیلیها با بالا رفتن سن، سؤالهایشان کمتر میشود؛ اما تو هنوز با شوق یک دانشآموز، یک مسافر و یک نویسنده به دنیا نگاه میکنی.
شاید به همین دلیل است که سفر برایت فقط جابهجایی نیست، کتاب برایت فقط کاغذ نیست و گفتگو برایت فقط حرف زدن نیست. تو در همه اینها دنبال کشف یک چیز تازه میگردی.
و تا وقتی این کنجکاوی زنده باشد، بخشی از قلب آدم هم جوان میماند.
✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: دلنوشتهای پر ااز درسهای زندگی

