آپیزود شانزهم: پایان یک سفر پرخاطره
از ایوان تا قزوین حدود دو ساعت راه بود و ساعت ۸ شب به قزوین رسیدیم. نگران بودیم چون سه روز تعطیلی بود و فکر میکردیم اتوبان خیلی شلوغ باشد، اما خوشبختانه مسیر اتوبان و جاده تهران به کرج روان و خلوت بود. با وجود خستگی زیاد، به مسیر ادامه دادیم و حدود ساعت ۱۱ شب به تهران رسیدیم. خستگی کاملاً در چهره و حالمان مشخص بود، اما راهی جاده شمال شدیم که آن هم خلوت بود. به مسیر ادامه دادیم و ساعت ۴ صبح به آمل رسیدیم و از آنجا به سمت خانه حرکت کردیم.
این سفر، سفری پرخاطره و سرشار از استقامت بود. آن شب از پاهایم قدردانی کردم و با خودم گفتم: «مرسی که کمکم کردید تا این همه جا را ببینم.» با این حال، هر دو پایم آنقدر ورم کرده بود که تقریباً نمیتوانستم تکان بخورم. فردای آن روز تا ظهر خوابیدم.
✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: سفرهای1405

