کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

ابوظبی10

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

ابوظبی10

چند روزی بود مدام درباره‌ی واکسن آنفولانزا سؤال می‌کردیم.
من از اول گفتم که باید حتماً بزنم؛ برای آرامش دلم، برای مراقبت از خودم.
شماره تلفن دادیم تا خبرمان کنند و گفتند تماس می‌گیریم.
فردایش تماس گرفتند؛
ساعت ۱۲ ظهر.
رفتیم…
و همان لحظه‌ی اول، با دیدن بیمارستانی مجهز، تمیز و منظم، دلم قرص شد.
برخوردشان محترمانه و دقیق بود.
فشارم را گرفتند، با حوصله راهنمایی‌ام کردند و بردند داخل اتاقی که باید واکسن را می‌زدم.
همه‌چیز خیلی آرام و سریع انجام شد.
بی‌استرس.
بی‌هیچ شلوغی و عجله‌ای.
وقتی کار تمام شد، پرسیدم:
«چقدر باید پرداخت کنیم؟»
لبخند زدند و گفتند:
«مجانی بود.»
همان‌جا، یک حس خوب نشست روی دلم.
نه فقط به خاطر مجانی بودن،
بلکه به خاطر مراقبتی که در رفتارشـان موج می‌زد.
این‌که حواس‌شان به آدم هست،
این‌که مهمی،
این‌که دیده می‌شوی.
گاهی آدم
نه از درمان،
بلکه از نحوه‌ی مراقبت شدن
لذت می‌برد.
و من آن‌روز،
واقعاً این لذت را حس کردم 🤍
ئ


موضوعات مرتبط: سفرهای  پاییز و زمستان1404 ش1

تاريخ : شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴ | 17:51 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.