

سلام
سفر عجیب بود وقتی پگاه و دنیل را دیدم برایم از صدمتری دست تکان دادن و به من گفتم دوستت دارم مامان اما من دلم می واست انها را یغل کنم و ببوسم .توانی در پاهایم باقی نمانده بود نمیخواستم آنها را ناراحت کنم دو نفر آمدند و چمدان هایم را گرفتند و از پشت آشپزخانه با اسپری من را به طرف اتاقم راهنمایی کردم وقتی وارد اتاق شدم اتاق بسیار شیک و تمیز با ویو قشنگ و تمام چیزها برایم جالب بود اما احساس می کردم با این اتاق بیگانه ام پردها را باز کردم ویو بیرون را دیدم بسیار زیبا بود کلسی سی جلویم بود و استخر بسیار زیبایی پایین روبرویم اما من احساس ناامنی میکردم نمیدونستم چگونه می خواهم ۱۴ روز در این اتاق بمانم چون هیچ کس را قرار نبود ببینم و قرار بود فقط و فقط خودم باشم شب اول تا صبح راه رفتم و تصمیم گرفتم که این ۱۵ روز را چگونه بگذرانم و به این نتیجه رسیدم که باید برنامه ریزی خاصی داشته باشم همان روز اول به خانم داداشی معلم کامپیوترم زنگ زدم و برای بعد از ظهر کلاس گذاشتیم کلاس دو ساعت بود با مطالب جدید و عالی خیلی خوشحال بودم چون من هر روز هر چیز جدیدی که یاد بگیرم اون روز روزه قشنگ منه و روزی که در زندگی مثبت میشه قرار گذاشتیم یک روز در میان کلاس کامپیوتر داشته باشم.
بعد رفتم دوش گرفتم و تلویزیون نگاه کردم و بازی کردم اما اشک هایم بی اختیار می آمد نمی دانم برای چه برای؟ چرا اشک می آید و از خودم دلیل میپرسیدم میدیدم دلیلی ندارد گفتم اشکال نداره باید این مروارید ها رو صورتم بغلتند و صورتم را نوازش کنند ومن فقط شاهد باشم و بسه.
خیلی فیلم های جالب در این دوران از خودم گرفتم در حال گریه در حال خنده وقتی آروم میشدند به قدری سبک بودن که انگار پروانه ام نه دلتنگ بودم نه از چیزی گله داشتم ولی داشتم به این نقطه های خیلی قشنگ از خودم می رسیدم که این برام خیلی جالب بود.
ملکه پری قسمت بعدی
موضوعات مرتبط: قرنطینه مالزی

