کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

آرامش در قلب جنگل هیرکانی: سفر به برنجستانک:8

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

آرامش در قلب جنگل هیرکانی: سفر به برنجستانک:8

برنجستانک – قسمت8

وزیراندازها یکی‌یکی روی خاک نرم پهن شد. صندلی کوچکم را باز کردم و نشستم، کمی دورتر از جمع. همه کنار هم بودند، آشنا، گرم، خندان. هر کدام سبدی، ظرفی، طعمی از خانه‌شان آورده بودند. ناهار را با مهربانی میان هم قسمت کردند؛ تعارف‌ها جاری بود و خنده‌ها مثل نسیمی آرام در دل کوه می‌پیچید.

من تنها بودم، اما نه بی‌کس. از هر سو محبت روانه‌ام می‌شد. هر لقمه‌ی تعارفی، یک ذره نور بود که در جانم نشست. تشکر می‌کردم، لبخند می‌زدم، و در دل، با آن‌ها یکی شده بودم.

ناهار که تمام شد، صداها به سمت آسمان رفت. آوازها بلند شد، یکی معلم آواز بود، صدایش چون رود جاری. دلم را به صدایش سپردم،

چشم بستم، و انگار دوباره نفس کشیدم. آنجا، در دل برنجستانک، جایی میان صدا و سکوت، من دیگر تنها نبودم.


『مــلـــکه‌ے پـــری』 –


موضوعات مرتبط: سال  پر بار 1404-2

تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۴ | 11:3 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.