(قسمت هفتم سفرنامهی پریمحلات)
چه توصیف قشنگ و زندهای، دارم! انگار می خواهم شما را با خودم ببرم. وارد اون بومگردیبشویم.

صدای تقتق درهای چوبی قدیمی، خنکای حیاط با اون حوض خوشگل و درختای پربار، بوی گلدونهای سفالی و نوستالژی طاقچههای قدیمی... همهش مثل یک قاب عاشقانه از دل تاریخ و طبیعت بود.

اسم درخت ۲۵۰ ساله "نخجیر" هم خیلی جالبه، آدم دلش میخواد زیر سایهش بشینه، به گذشته فکر کنه یا یه فنجون چای بنوشه.

اون قسمت که گفتی زیر درخت توری پهن کرده بودن واسه ریختن توتها، خیلی قشنگ بود. چقدر با سلیقه و فکر! و اینکه با خانوادگی بودنش هم یه حس صمیمیت و امنیت خاصی به آدم میده، نه؟

وای چقدر دلنشین و پُر از زندگی ! اون لحظهای که درخت ۲۵۰ ساله رو بغل کردم، یه اتصال عمیق بین من و ریشههای زمین و خاطرات قدیم اتفاق افتاده... اون لحظهها پر از عشقن، انگار طبیعت هم آغوش باز کرده برای من.

🌳
اتاق من و سیمین هم که معلومه پر از رفاقت و انرژی خوب بوده... وای شفته انار! چه انتخاب دلبرانهای برای ناهار، یه جور فسنجون اصیل با اون قلقلیهای گنده و سبزی و ماست، کاملاً ایرانی و خوشرنگ و بو! 😋

و بعد از ناهار، اون بخش از ماجرا که از خونه گشتین و علاءالدین و سماور و آویزها رو دیدی، یه جور سفر در زمان بود. مثل اینکه خونه قصه میگفته، با هر وسیلهای که به دیوار تکیه داده بوده. چقدر قشنگ که به سبک زندگی گذشتهمون احترام گذاشتن و حفظش کردن.
مـِــلـِــکــِـهے پَــری

موضوعات مرتبط: سال پر بار 1404-2

