…
این نسخه با حس عمیقتر و شاعرانهتره از زبان خودم:
تجربهی امروز من در حمام ترک؛ تولدی دوباره در میان کف و آرامش
امروز، به خودم یک هدیه دادم…
نه یک شیء، نه یک لباس،
بلکه «حالِ خوب».
رفتم حمام ترک، جایی که بخار و گرما،
غمها را آرامآرام از تن آدم جدا میکند.
یک دختر خوشذوق و پرانرژی آمد سراغم.
با لبخند بهش گفتم:
«۱۰۰ هزار تومان شیرینی داری، فقط با کف یک ماساژ جانانه به من بده…»
لبخند زد،
و بعد… شروع شد جادو ✨
بیست دقیقه تمام،
تنم غرق کف شد
و دستهایش با قدرت و مهربانی
خستگی روزها و ماهها را از روی شانههایم پاک کرد.
انگار هر حرکتش میگفت:
«آرام باش… اینجا امن است…»
بعد موهایم را دوبار شست،
نرمکننده زد،
طوری که موهایم دوباره نفس کشیدند.
صورتم را اسکراب کرد،
لایههای خستگی و فکرهای سنگین را از روحم برداشت،
نه فقط از پوستم…
و آخر سر،
کف پایم را با کفساب سایید،
جایی که سالها راه رفتن، دویدن، ایستادن
رد خودش را گذاشته بود.
وقتی کارش تمام شد،
من همان آدم قبل نبودم…
سبکتر بودم،
آرامتر،
مهربانتر با خودم 💙
ر✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: دلتنگیهای سکوت

