کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

سفری به بهشت گمشده"کجور و کندلوس2

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

سفری به بهشت گمشده"کجور و کندلوس2

سفرنامه کجور [قسمت دوم]

«راهی که مرا صدا زد»
از پنجره ماشین بیرون را تماشا می‌کردم. منظره‌ها آن‌قدر زیبا بودند که انگار وسط یک کارت‌پستال نشسته بودم. جاده پر از گردنه‌های تند و پیچ‌های نفس‌گیر بود و هرچه بالاتر می‌رفتیم، طبیعت بکرتر و چشم‌نوازتر می‌شد.

حدود دو ساعت و نیم بعد از چالوس، به کجور رسیدیم. سبک خانه‌ها قدیمی و کاهگلی بود؛ همان خانه‌هایی که آدم را یاد قصه‌های قدیمی و زندگی‌های ساده و آرام می‌اندازد. حس عجیبی داشتم، انگار زمان در آنجا آرام‌تر حرکت می‌کرد.
به سمت روستای شاه‌ناجر رفتیم. آنجا باغ گل محمدی بود که تازه شروع به کار کرده بود. هنوز خیلی بزرگ و کامل نشده بود، اما حال و هوای خودش را داشت. عرقیات گیاهی می‌فروختند و صاحبخانه با مهربانی برایمان چای دم کرده بود. نشستیم و دمنوش و چای خوش‌عطرش را خوردیم و از آرامش آن فضا لذت بردیم.

یکی از چیزهایی که برایم خیلی جالب بود این بود که در تمام کجور، بیشتر مغازه‌ها گوشت‌فروشی بودند! دام‌های گاو و گوسفند هم همه‌جا دیده می‌شدند. همان‌جا با خنده گفتم: «به‌به... اینجا فقط باید کباب خورد!»
وقتی از مسئول گلاب‌گیری برای خوردن کباب سؤال کردیم، رستوران «خانم جعفری» را معرفی کردند. واقعاً هم انتخاب فوق‌العاده‌ای بود. من یک چنجه و یک کوبیده گرفتم و سوسن و مسی هم مثل من سفارش دادند. کباب‌ها با کره محلی سرو می‌شد و طعمش بی‌نظیر بود؛ از آن غذاهایی که مزه‌اش تا مدت‌ها در ذهن آدم می‌ماند.
بعد از یک ناهار حسابی و خوشمزه، دوباره راه افتادیم؛ این‌بار به سمت آبشار کندلوس...
✍️ 𓆩ملـــــــکه پــــــــری𓆪 👑


موضوعات مرتبط: سفرهای1405

تاريخ : سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ | 21:49 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.