قدردانی از لیدرهای تور کجور و کندلوس[قسمت هفتم]
افسان عزیز 🌸
از همان صبح زود که دیدمت و گفتی ماشین خراب شده و مجبور شدی ساعت ۵ صبح دنبال ماشین دیگری بگردی، نگرانی را در چشمانت میشد دید.
میدانستم که عقب افتادن سفر تقصیر تو نبود، اما با تمام وجود ناراحت بودی که مبادا حال خوب همسفرها کم شود.
حتی رفتار عصبی راننده در مسیر کجور هم نتوانست لبخندت را از ما بگیرد.
با صبوری و آرامش از کنارش گذشتی تا انرژی سفر حفظ شود.
گلابگیری آنطور که انتظار داشتیم جذاب نبود و انگار آن روز، دنیا تصمیم گرفته بود کمی تو را خسته و ناراحت کند…
اما تو تصمیم گرفتی برای بقیهی سفر سنگ تمام بگذاری.
از کباب خوشمزه خانم جعفر گرفته تا همراهیمان در جنگل و آبشار،
و حتی وقتی من در دل آن جنگل از عظمت طبیعت ترسیده و ناراحت شده بودم،
میدیدم که چقدر بار مسئولیت روی شانههایت سنگینی میکند،
اما باز هم با صبر، مهربانی و لبخند کنارمان ماندی.
در کندلوس هم حضورت مثل همیشه گرم و دلنشین بود،
اما چیزی که بیشتر در قلب من ماند، لحظهای بود که چند نفر از بچهها حالشان بد شد و تو مادرانه بالای سرشان بودی؛
با نگرانی، دلسوزی و آرامشی که فقط از یک قلب بزرگ برمیآید.
واقعاً احسنت به این همه توانایی، صبر و قدرت 🌿
پزشک بودن فقط مدرک نیست، بعضی آدمها ذاتاً درمانگرند…
و تو یکی از همان آدمهایی.
امیدوارم همیشه سالم، پرانرژی و در کنار ما باشی تا باز هم سفرهایمان با حضور تو خاطرهانگیزتر شود.
✍️ مـــــلــکــه پـــــری 👑
موضوعات مرتبط: سفرهای1405

