کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

ورود به شهر هزار رنگ"خرید خنده قدمها در استانبول3

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

ورود به شهر هزار رنگ"خرید خنده قدمها در استانبول3


ساعت دو نصفه‌شب به هتل رسیدیم. آن‌قدر خسته بودیم که فقط خودمان را به تخت رساندیم و خوابیدیم. چند ساعت بعد دوباره با انرژی بیدار شدیم و راهی خیابان‌های استانبول شدیم؛ هم برای گردش و هم برای خرید.
این چند روز آن‌قدر پیاده‌روی کرده بودیم که هر جا خسته می‌شدم، روی نیمکتی می‌نشستم و به آدم‌هایی نگاه می‌کردم که از کنارمان می‌گذشتند. برایم جالب بود که مسافت‌های طولانی را بدون اینکه متوجه شوم پیاده رفته بودم. انگار حال و هوای شهر خستگی را از یادم می‌برد.
بعد از خریدهایمان تصمیم گرفتیم به حمام ترک برویم؛ جایی که من همیشه عاشقش بوده‌ام. حمام را از قبل رزرو کرده بودیم. دو خانم مهربان از ما پذیرایی کردند. یکی از آن‌ها که اهل اندونزی بود با لبخندهای گرمش حس خوبی به ما می‌داد. کف سفید و نرم همه جا را پر کرده بود و ما را روی سنگ‌های گرم خواباندند.
حدود یک ساعت تمام روی بدنم کار کردند؛ شست‌وشوی موها، کیسه و لیف، ماسک صورت و ماساژی که تمام خستگی این چند روز را از تنم بیرون برد. بعد هم برایمان چای و میوه آوردند و همان‌جا نشسته بودیم و از آرامش آن لحظه لذت می‌بردیم.
وقتی از حمام بیرون آمدیم، هنوز دلمان نمی‌خواست به هتل برگردیم. دوباره راهی خیابان‌ها شدیم و مثل همه عصرهای این سفر، به شیرینی‌فروشی محبوبمان رفتیم. نوشیدن یک استکان چای کنار شیرینی‌های خوشمزه، شده بود رسم هر روز بعدازظهرمان؛ رسمی کوچک اما شیرین که حال و هوای خاصی به سفرمان داده بود.
شب، به هتل برگشتیم و شروع کردیم به جمع کردن چمدان‌ها. فردا روز خداحافظی بود. سفری که با خنده‌ها، خریدها، پیاده‌روی‌ها و لحظه‌های قشنگش برای همیشه در خاطرم ماندگار شد.
فردا من به ایران برمی‌گشتم و پانی راهی آمریکا می‌شد. هر کدام به سویی می‌رفتیم، اما خاطرات این چند روز زیبا تا مدت‌ها همراه هر دوی ما باقی می‌ماند.

مـــــلــکــه پـــــری 👑


موضوعات مرتبط: سفرهای1405

تاريخ : چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ | 16:10 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.