کائنات

وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

[جاده‌ای که مرا صدا می‌زد].آپیزوداول: قزوین گردی

پری
کائنات وبلاگ من در مورد سفر نامه و زندگینامه خودم و همسرم

[جاده‌ای که مرا صدا می‌زد].آپیزوداول: قزوین گردی


[جاده‌ای که مرا صدا می‌زد]
آغاز سفری پر ماجرا:
شنبه ساعت یازده شب،بامدادی آمد دنبالم. قرار بود ساعت دوازده شب در میدان با بقیه هم‌سفران جمع شویم. ساعت دوازده و نیم همه داخل ماشین نشستیم سی نفر .

من از قبل قرص خوابم را خورده بودم، اما هیجان سفر نگذاشت زود بخوابم و تا حدود ساعت دو بامداد بیدار بودم. بالاخره خوابم برد و با چشم‌بند روی چشمانم، خودم را به جاده و رویاهای سفر سپردم.
در طول مسیر چند بار برای سوخت‌گیری توقف داشتیم. ظاهراً بعضی جایگاه‌ها امکان سوخت‌رسانی نداشتند و کمی معطل شدیم تا بالاخره پمپ مناسبی پیدا شد. از راننده پرسیدم میدل‌باس چقدر بنزین مصرف می‌کند. با حوصله و ادب توضیح داد که خودرو سه باک دارد و در مجموع حدود سیصد لیتر بنزین در آن جا می‌گیرد.
راننده و کمک‌راننده هر دو بسیار مؤدب و خوش‌برخورد بودند و همین موضوع از همان ابتدای سفر حس خوبی به همه می‌داد.
نزدیک ساعت هفت و نیم صبح به پارک فدک قزوین رسیدیم. هوای صبحگاهی دلپذیر بود و سفره صبحانه‌ای که خانم مرادی با سلیقه و زیبایی آماده کرده بود، خستگی راه را از تنمان بیرون می‌کرد. عطر چای تازه و حال و هوای دوستانه هم‌سفران، نوید روزی پر از خاطره و ماجراجویی را می‌داد.
در آنجا خانم رحیمی، لیدر محلی قزوین، نیز به ما ملحق شد و برنامه‌های روز را برایمان توضیح داد. حالا دیگر سفر به طور رسمی آغاز شده بود و ما آماده بودیم تا قدم در دل تاریخ و طبیعت شگفت‌انگیز قزوین بگذاریم.. 🌷📖✨
✍️ 𓆩ملـــــــکه پــــــــری𓆪 👑


موضوعات مرتبط: سفرهای1405

تاريخ : پنجشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۵ | 10:35 | نویسنده : پری |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.