.jpeg)
نامه سوم مظفر
به نام آنکه از هیچ همه آفرید
درست ساعت پنج دقیقه صبح است و هنوز سحری نخورده ام. در مقابل چشمانم تو را می بینم. بتو نگاه می کنم.به چشمان جادوئیت خیره شده ام. این چشمها چقدر زیباست.چقدر گیرا هستند و من این چشمها را چقدر دوست دارم.
عزیزم نمی خواهم چیز دیگری بگویم.نسبت به تو وظیفه ای دارم که با اجازه خدای مهربان به نحو هر چه کاملتر عمل می کنم.
واین تو هستی که باید عزم خواستن داشته باشی این عزم آنچنان راسخ و قوی باشد. که از هیچ چیزی که ظاهرا شکل مشکل به خود می گیرند فرو نریزد.من برای همیشه در کنارت توام. پشتیبان توام.شک و دو دلی به خود راه نده.
در آتش تردید آینده ات را نسوزان .تو برای من همه چیزی.برای تو با تمام عالم در می افتم و از هیچ چیزی واهمه ندارم.تو لیاقت داشتن را داری.تو لیاقت بزرگ شدن را داری. تو لیاقت اوج گرفتن را داری. باور کن واقعا لیاقت چیز هایی را که گفتم داری.
من فقط وسیله ای هستم که تو به آنجایی برسی که می خواهی.و وفتی تو اوج گرفتی منهم با تو اوج می گیرم و سعادتمند می شوم .خوشبختی من با تو خواهد بود.بزرگ شدن من با تو خواهد بود. بی تو آینده را وحشتناک می بینم. چشمان قشنگت را می بوسم.و از خدا می خواهم که کمکم کند تا در وظیفه ام قصوری نداشته باشم.
ساعت پنج و پانزده دقیقه صبح باغبان ملکه پری
موضوعات مرتبط: نامه های همسرم

